|
به این حکایت توجه کنید: مرد آسیابانی بود که هر کس گندمی را نزد او برای آرد کردن می برد، علاوه بر دستمزد پیمانه ای از آن را برای خود برمی داشت. مردم ده با وجود دزدی آشکارش، چاره ای نداشتند و فقط نفرینش می کردند پس از چندسال آسیابان مُرد و آسیاب به پسرانش رسید. شبی پیرمرد به خواب پسران آمد و گفت: چاره ای بیاندیشید که به سبب دزدی گندم های مردم از نفرین آنها در عذابم! پسران هر یک راه کاری ارائه دادند. پسر کوچک گفت:با مردم منصفانه رفتار کنیم و تنها دستمزد بگیریم؛ پسر بزرگتر گفت: اگر چنین کنیم مردم چون انصاف ما را ببینند، پدر را بیشتر لعن کنند که او بی انصاف بود. بهتر است هر کسی گندم برای آسیاب آورد؛ دو پیمانه از او برداریم. با اینکار مردم به پدر درود می فرستند و می گویند، خدا آسیابان پیر را بیامرزد؛ او با انصاف تر از پسرانش بود! پس چنین کردند و همان شد که پسر بزرگتر گفته بود! مردم همواره پدرشان را دعا میکردند . بعضی اشعار سعدی شیرازی ریشه در روایات دین مبین و برگرفته از روایات دین است ، سعدی شعری دارد که در آن شعرخطاب به بشر می گوید: ای بشر وقتی که تو به دنیا آمدی، همه خوشحال بودند وتو گریه وبی تابی می کردی، طوری دراین دنیا زندگی کن وبامردم خوب باش و خدمت کن که وقتی از دنیا می روی، تو خندان و خوشحال باشی و مردم گریان باشند. انسان همواره باید درمسیر بندگی وعبادت باشد و خدمت به خلق خدا هم نوعی عبادت است باید جوری با مردم رفتار کنیم که هم در زمان حیات وهم در زمان مرگ وبعد مرگ دعاگوی ما باشند واز خداوند برای ما طلب رحمت نمایند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۷ساعت 5:8  توسط سیدعلی اصغرمرادی زاده
|
|