به این حکایت، خوب دقت نمایید:
گروهی در حال عبور از غار تاریکی بودند که سنگ های ریزی را زیر پایشان احساس کردند.
بزرگشان گفت:اینها سنگ حسرتند. هرکس بردارد حسرت می خورد، هر کس هم برندارد باز هم حسرت می خورد.
برخی گفتند پس چرا بارمان را سنگین کنیم؟
برخی هم گفتند ضرر که ندارد مقداری را برای سوغاتی بر می داریم.
وقتی از غار بیرون آمدند فهمیدند که غار پر بوده از سنگ های قیمتی و الماس.
آنهایی که برنداشته بودند حسرت خوردند و بقیه هم حسرت خوردند که چرا کم برداشتند.
نتیجه :
زندگی هم به همین شکل است، اگر از لحظات آن استفاده نکینم حسرت می خوریم و اگر استفاده کنیم باز هم حسرت می خوریم که چرا کم. پس تلاش مان را بکنیم که هرچه بیشتر از این لحظات استفاده کنیم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 9:37  توسط سیدعلی اصغرمرادی زاده
|