نه خریدار گرفتارتوام

نه گرفتار که بیمار توام

ای فروزنده تر از ماه بیا

یوسف فاطمه از کعبه بیا

آه مظلوم تو را می خواند

خون معصوم تورا می خواند

تو گشاینده ی مشکل هایی

تو عزیز دل زهرایی

خون رخسار رسول دو سرا

فرق بشکافته شیر خدا

ناله های شب وروز زهرا

پرچم سرخ شه کرببلا

همه گویند بیا مهدی جان

بشنو این ناله ها مهدی جان

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 16:35  توسط سیدعلی اصغرمرادی زاده  | 
عمرسعدغروب عاشورا سر امام حسین(ع)رابه خولی بن یزید وحمیدابن مسلم دادتابه کوفه برای عبیدالله ببرند.خولي که سر بريده‏ي امام (ع) را همراه خود داشت، هنگامي که به کوفه رسيد  درهاي دارالحکومه را بسته بودند و بناچار بدون ملاقات با عبيدالله به سوي خانه‏ي خود رفت و سر پاک و مقدس امام (ع) را در زير تشتي قرار داد.

زن خولي که متوجه شد وي چيزي را در زير تشت پنهان مي‏کند از او سؤال کرد آن چيست؟

خولي پاسخ داد: چيزي برايت آورده‏ام که براي هميشه بي‏نيازت سازد. اکنون سر حسين (ع) در خانه‏ي توست.

همسر خولي برآشفت و گفت: واي بر تو! مردم سيم و زر به خانه مي‏آورند و تو سر پسر دختر پيامبر را برايم آورده‏اي؟ به خدا سوگند! هرگز با تو در يک خانه زندگي نمي‏کنم واز جاي خود برخاست و به صحن خانه رفت.

وي مي‏گويد: به خدا سوگند نوري را ديدم که همانند ستون از آن تشت تا آسمان به هم پيوسته بود و مرغان سفيدي را ديدم که بر گرد آن تشت تا بامداد مي‏چرخيدند و چون صبح شد خولي سر امام (ع) را نزد عبيدالله بن زياد برد تاريخ طبري، ج 5، ص 445، با کمي اختلاف اخبار الطوال، ص 256، انساب الاشراف، ج 3، ص 411، الفتوح، ج 5، ص 220، شيخ مفيد، ارشاد، ج 2، ص 118، ابن‏اثير، کامل، ج 3، ص 296، بحارالانوار، ج 45، ص 107، البداية و النهاية، ج 8، ص 189،


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:56  توسط سیدعلی اصغرمرادی زاده  | 
قال امام جعفر صادق علیه السلام: طلبتُ الجنة، فوجدتها فى السخاء :بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگى و جوانمردى یافتم. 
و طلبتُ العافیة، فوجدتها فى العزلة: و تندرستى و رستگارى(عافیت) را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏‌گیرى (مثبت و سازنده) یافتم.
و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فى شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»:
و سنگینى ترازوى اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهى به یگانگى خدا تعالى و رسالت حضرت محمد (ص) یافتم.
و طلبت السرعة فى الدخول الى الجنة، فوجدتها فى العمل لله تعالى: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در کار خالصانه براى خداى تعالى یافتم. 
و طلبتُ حب الموت، فوجدته فى تقدیم المال لوجه الله:و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) براى خشنودى خدا یافتم.
و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فى ترک المعصیة: و شیرینى عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترک گناه یافتم. 
و طلبت رقة القلب، فوجدتها فى الجوع و العطش: و رقت (نرمى) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگى و تشنگى (روزه) یافتم. 
و طلبت نور القلب، فوجدته فى التفکر و البکاء: و روشنى قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم. 
و طلبت الجواز على الصراط، فوجدته فى الصدقة: و (آسانى) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.
و طلبت نور الوجه، فوجدته فى صلاة اللیل: و روشنى رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.
و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فى الکسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگى زن و فرزند یافتم. 
و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فى بغض اهل المعاصى: و دوستى خداى تعالى را جستجو کردم، پس آن را در دشمنى با گنهکاران یافتم. 
و طلبت الرئاسة، فوجدتها فى النصیحة لعبادالله: و سرورى و بزرگى را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهى براى بندگان خدا یافتم.
و طلبت فراغ القلب، فوجدته فى قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در کمى ثروت یافتم. 
و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فى الصبر :و کارهاى پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شکیبایى یافتم. 
و طلبت الشرف، فوجدته فى العلم: و بلندى قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم. 
و طلبت العبادة فوجدتها فى الورع: و عبادت در جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزکار یافتم . *- و طلبت الراحة، فوجوتها فى الزهد:و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایى یافتم. 
و طلبت الرفعة، فوجدتها فى التواضع: برترى و بزرگوارى را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنى یافتم. 
و طلبت العز، فوجدته فى الصدق: و عزت (ارجمندى) را جستجو نمودم، پس آن را در راستى و درستى یافتم.
و طلبت الذلة، فوجدتها فى الصوم: و نرمى و فروتنى را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم. 
و طلبت الغنى، فوجدته فى القناعة: و توانگرى را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم. *- و طلبت الانس، فوجدته فى قرائة القرآن: و آرامش و همدمى را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم. 
و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فى حسن الخلق: و همراهى و گفتگوى با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویى یافتم. 
و طلبت رضى الله، فوجدته فى برالوالدین: و خوشنودى خدا تعالى را جستجو نمودم، پس آن را در نیکى به پدر و مادر یافتم.

«مستدرک الوسائل، جلد ۱۲، صفحه ۱۷۳ - ۱۷۴،ح ۱۳۸۱۰»
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:36  توسط سیدعلی اصغرمرادی زاده  | 
با نگاهی به روایات متوجه می‌شویم که روایات برای گریه و اشک بر حضرت اباعبدالله (ع) شأن فوق العاده‌ای قائلند. همچنین اگر در برنامه‌های سلوکی و دستورالعمل‌هایی که اولیای الهی داده‌اند دقت کنیم، می‌بینیم که اگر گفته‌اند نماز شب و یا انس با قرآن، یکی از دستورات اصلی‌شان نیز انس با اباعبدلله(ع) است.
 گره خوردن با ابتلای امام حسین(ع) سرعت سیر به انسان می‌دهد. بدون گره خوردن با امام حسین(ع) امکان حرکت صعودی و این مقام تقرب و سلوک وجود ندارد. لذا قیمت اشک و گریه بسیار بالاست 
مرحوم کوثری نقل کرده: آمدم خدمت امام (ره) روضه بخوانم. روز شهادت پسر ایشان حاج سیدمصطفی بود. قدری از ویژگی‌های اخلاقی ایشان گفتم حضرت امام(ره) خم به ابرو نیاوردند، ولی همین که گفتم السلام علیک یا اباعبدالله(ع) ایشان به پهنای صورت شروع به اشک ریختن کردند.
آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، که از مراجع تشرف یافته خدمت امام زمان(عج) بودند، فرمودند، هنگام وفاتم دستمال اشکی که ۷۰ سال اشک‌هایم را با آن پاک کرده‌ام روی سینه‌ام بگذارید.
آیت‌الله حاج شیخ جواد تبریزی دو دستمال اشک داشتند، وصیت کرده بودند که این دو دستمال را در دو دست‌های من بگذارید تا زمانی‌که ملائک نکیر و منکر آمدند و گفتند چه آورده‌ای بگویم اشک آورده‌ام.
آیت‌الله العظمی بروجردی(ره) فرموده بودند، این خاک کربلایی که در کفن من هست با آب زمزم گل کنید و وقتی مرا در قبر گذاشتید، این را به محاسن من بمالید. 
سیره علما را که نگاه بکنیم این بحث روضه‌خوان بودن از شأن و منزلت بسیار بالایی برخوردار است؛ به عنوان قسمت آخر این بحث در اینجا کلام امام خامنه ای را خدمت شما عرض کنم که ایشان فرمودند: نکند به اسم روشنفکری از خواندن روضه و مقتل غفلت بکنید، هیچ چیز جای روضه و مقتل را نمی‌گیرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:32  توسط سیدعلی اصغرمرادی زاده  | 
كربلا از نگاه آمار و ارقام

یاحسین توضربان قلب منی

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:26  توسط سیدعلی اصغرمرادی زاده  | 
اگرچه واقعه كربلا از بارزترين موضوعات تاريخي است اما با توجه به روايت هاي تاريخي و منابع مربوط به اين حادثه عظيم، گاهي اختلافات واضحي در نقل حوادث و وقايع به چشم مي خورد و با وجود اين مي بينيم كه برخي روايات واقعه عاشورا را با وضوح و صداقت بيشتري روايت مي كنند. از اين رو برآن شديم كه برخي اطلاعات و ارقام مربوط به اين واقعه عظيم را ارائه كنيم.
قيام امام حسين (ع) از روزي كه بيعت با يزيد را نپذيرفت تا روز عاشورا ۱۷۵ روز به طول انجاميد كه از اين زمان، ۱۲ روز در مدينه و ۴ ماه و ۱۰ روز در مكه و ۲۳ روز در راه مكه تا كربلا و ۸ روز در كربلا (دوم تا دهم محرم) سپري شد.
امام حسين (ع) ۱۸ منزلگاه ميان مكه و كوفه را براي رسيدن به كربلا پشت سر گذاشت. فاصله ميان هر دو منزلگاه ۳ فرسخ بود.
تعداد منزلگاه های ميان كوفه تا شام كه اهل بيت (ع) در حال اسارت از آنها گذر كردند ۱۴ منزلگاه بود.
طبق روايت شيخ مفيد ۱۲ هزار نامه از كوفه براي امام حسين (ع) فرستاده شد و در آنها از ايشان براي سفر به اين شهر دعوت به عمل آمد.
تعداد كساني كه در كوفه با مسلم بن عقيل بيعت كردند ۱۸، ۲۵ و ۴۰ هزار نفر روايت شده است.
تعداد شهداي كربلا از فرزندان ابوطالب كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه نيامده است ۱۳ نفر است. با احتساب ۳ تن از كودكان بنی هاشم كه در اين واقعه شهيد شده اند، مجموع شهداي بني هاشم به ۳۳ تن مي رسد:
۳ تن از فرزندان امام حسين (ع)-۹ تن از فرزندان امام علي (ع)-۴ تن از فرزندان امام حسن (ع)-۱۲ تن از فرزندان عقيل-۴ تن از فرزندان جعفر
تعداد شهدايي كه اسامي آنان در زيارت ناحيه مقدسه و برخي منابع ديگر ذكر شده به استثناي امام حسين (ع) و شهداي بني هاشم ۸۲ تن ذكر شده كه نام ۲۹ تن دیگر هم در منابع جديدتر آمده است.
ياران امام حسين (ع) از كوفه كه به شهادت رسيدند ۱۳۸ نفر بودند.
تعداد سرهايي كه از كربلا به كوفه آورده و بين قبايل تقسيم شد ۷۸ سر، و نحوه توزيع آن به اين صورت بود:
قيس بن الاشعث رييس بني كنده ۱۳ سر - شمر بن ذي الجوشن رييس هوزان ۱۲ سر - قبيله بني تميم ۱۷ سر-قبيله بني اسد ۱۷ سر-قبيله مذحج ۶ سر-اشخاص از قبايل ديگر ۱۳ سر.
این سرها را به عنوان غنیمت می گرفتند تا با با دادن سرها به یزید پاداش بگیرند.
عمر حضرت امام حسين (ع) در زمان شهادت ۵۷ سال بود.
۳۳ زخم نيزه، ۳۴ ضربه شمشير و چند زخم ديگر از حماسه عاشورا به پيكر مبارك حضرت اباعبدالله الحسين (ع) وارد شد.
۱۰ نفر با اسبهاي خود بر پيكر مطهر امام حسين (ع) تاختند.
نيروهاي اردوی كوفه كه براي جنگ با امام حسين (ع) آمدند ۳۳ هزار نفر بودند كه در ابتدا ۲۲ هزار نفر ثبت شده بود.
عمر بن سعد و همراهانش ۶هزار نفر - سنان و همراهانش ۴هزار نفر - عروه بن قيس و همراهانش ۴هزار نفر - شمر و همراهانش ۴هزار نفر - شبث بن ربعي و همراهانش ۴هزار نفر.
سپس اين عده به افراد مزبور ملحق شدند:
يزيد بن ركاب الكلبي و همراهانش ۲هزار نفر - الحصين بن نمير و همراهانش ۴ هزار نفر - المازني و همراهانش ۳ هزار نفر - نصر المازني و همراهانش ۲ هزار نفر.
مهمترين شهداي عاشوراي حسيني:
حضرت علي اكبر (ع)، حضرت ابوالفضل (ع)، حضرت قاسم بن حسن (ع)، عبدالله بن حسن (ع)، حبيب بن مظاهر، حر بن يزيد رياحي و زهير بن قين.همچنين مسلم بن عقيل و هاني بن عروه قبل از واقعه عاشورا به شهادت رسيدند.
در روز عاشورا سر عبدالله بن عمير الكلبي، عمرو بن جناده و عابس بن ابي شبيب الشاكري در كنار سر امام حسين (ع) بود.
امام حسين (ع) در آن روز در كنار سر مسلم بن عوسجه، حر، واضع رومي، جون، حضرت عباس (ع)، حضرت علي اكبر (ع) و حضرت قاسم (ع) نشست.
پيكر مطهر حضرت علي اكبر (ع)، حضرت ابوالفصل (ع) و عبد الرحمن بن عمير در روز عاشورا قطعه قطعه شد.
مادران شهدا
مادران ۸ تن از شهدا، در روز عاشورا در كربلا حضور داشتند و شاهد شهادت فرزندانشان بودند كه عبارتند از: رباب مادر علي اصغر، حضرت زينب، مادرعون بن عبدالله بن جعفر، رمله مادر قاسم بن الحسن (ع)،بنت شليل الجليليه مادر عبدالله بن الحسن، رقيه بنت علي (ع) مادر عبدالله بن مسلم، عبده بنت عمرو بن جناده مادر محمد بن ابي سعيد بن عقيل، ام وهب مادر عبدالله بن وهب الكلبي.
همچنين بر اساس برخي روايات، ليلا، مادر علي اكبر(ع) كه البته حضور ايشان در كربلا ثابت نشده است.
شهدايي كه به سن بلوغ نرسيده بودند:
در كربلا، ۵ نوجوان شهيد شدند كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بودند. اين شهيدان عبارتند از:
علي اصغر، عبدالله بن الحسن، محمد بن ابي سعيد بن عقيل،قاسم بن الحسن (ع)، عمرو بن جناده الانصاري
صحابه رسول خدا
در روز عاشورا، ۵ تن از اصحاب پيامبر اكرم (ص) به شهادت رسيدند، كه عبارتند از: انس بن حرث الكاهلي، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، هاني بن عروه، عبدالله بن بقطر العميري
غلامان و برده ها
۱۵ تن از غلامان، در ركاب امام حسين (ع) شهيد شدند كه عبارتند از:
نصر و سعد از غلامان امام علي (ع)، مُنجِح غلام امام حسن (ع)، اسم و قارب از غلامان امام حسين (ع)، الحرث غلام حمزه، جون غلام ابوذر، رافع غلام مسلم ازدي، سعد غلام عمر الصيداوي،سالم غلام بني المدينه، سالم غلام العبدي، شوذب غلام شاكر،شيب غلام الحرث الجابري، واضح غلام الحرث السلماني، اين ۱۴ تن در كربلا، در ركاب امام حسين (ع) به شهادت رسيدند، اما سلمان غلام امام حسين (ع) به دستور امام، راهي بصره شده بود و در آن جا به شهادت رسيد.
اسيراني از ياران امام حسين (ع):
۲ تن از ياران امام حسين (ع)، ابتدا به اسارت در آمدند و سپس به شهادت رسيدند، كه اين دوتن عبارتند از: سوار بن منعم، منعم بن ثمامه الصيداوي
- ياراني كه بعد از امام حسين (ع) به شهادت رسيدند:
چهار تن از ياران امام حسين (ع)، پس از او به شهادت رسيدند، كه عبارتند از: سعد بن الحرث و برادرش ابوالحتوف، وسويد بن ابي مطاع (كه زخمي شده بود) و محمد بن ابي سعيد بن عقيل
- ياراني كه در حضور پدرشان به شهادت رسيدند:
هفت تن از ياران امام حسين (ع) در حضور پدرشان به شهادت رسيدند، كه عبارتند از: علي اكبر، علي اصغر، عمرو بن جناده، عبدالله بن يزيد مجمع بن عائذ، عبدالرحمان بن مسعود
- زناني كه خواهان شركت در جنگ شدند:
پنج تن از زنان، به قصد حمله يا اعتراض به خصم، از خيمه هاي امام حسين (ع) بيرون شتافتند، كه عبارتند از: كنيز مسلم بن عوسجه، ام وهب، همسر عبدالله الكلبي، مادر عبدالله الكلبي، حضرت زينب بنت علي (س)، مادر عمرو بن جناده
- زن شهيد:
در كربلا، يك زن در ركاب اباعبدالله (ع) به شهادت رسيد. اين زن ام وهب نام داشت كه همسر عبدالله بن عمير الكلبي بود.
- زناني كه در واقعه كربلا حاضر بودند:
در واقعه كربلا در روز عاشورا، چند زن حضور داشتند كه عبارتند از:
حضرت زينب، ام كلثوم، فاطمه، صفيه و ام هاني كه همگي دختران اميرالمومنين (ع) بودند.
فاطمه و سكينه و رقیه كه دختران حضرت امام حسين (ع) بودند.
رباب، عاتكه، مادر محسن بن الحسن، دختر مسلم بن عقيل، فضه النوبيه كنيز امام حسين (ع) و ام وهب بن عبدالله.
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:24  توسط سیدعلی اصغرمرادی زاده  | 
مطابق احادیث، حضرت ابوالفضل(ع) دارای قامتی بلند و جسمی تنومند بود. از طرفی گفته می‎شود که از غذای مختصر و فقیرانه متناسب افراد همزمان خود استفاده می‎کرده است.از نظر عقلی (جدای از عقاید مذهبی) علت وجود این قامت و نیرو چه بوده است؟ در صورتی که برادران و پدر بزرگوارش دارای قدی متوسط بودند؟
‎ بشر از دیر زمان به این نکته توجه داشته که یک موجود زنده، بسیاری از صفات و خصائص خود را به نسل بعد منتقل می‎کند و در واقع نسل بعد وارث صفات نسل قبل می‎شود؛ در بعضی از روایات کلمه‎ی «عِرْق» آمده است و این عرق همان چیزی است که علم امروز به کلمه «ژن» تعبیر می‎کند، برای مثال، رسول اکرم(ص) فرمود:
انظر فی ایّ شیء تضع ولدک فان العرق دساس
«نگاه کن و ببین فرزند خود را در چه رحمی قرار می‎دهی؛ همانا ریشه خانوادگی راه خود را باز می‎نماید.»
اساساً ژن‎ها صفات والدین را از نظر روحی و جسمی به فرزندان منتقل می‎کنند، هرچند بعضی قابل تغییر است؛ اما در بین این صفات، انتقال بعضی از صفات مادر، مانند: جنون، حماقت و شجاعت اجتناب ناپذیر است.[1] اکنون پاسخ روشن می‎شود، اگر چه حضرت علی(ع) دارای قامت بلندی نبود، ولی اندامی قوی و نیرومند داشت.[2] مادر حضرت ابوالفضل(ع) از یک طایفه شجاع و دارای قامتی بلند بود. تاریخ ‎گواهی می‎دهد که پدران و دایی‎های ام‎البنین از دلیران عرب بوده‎اند؛ افزون بر شجاعت، سالار و رئیس قوم خود هم به شمار می‎آمدند، به طوری که سلاطین زمان (قبل از اسلام) در برابرشان سر تسلیم فرود می‎آوردند؛ از این رو عقیل برادر حضرت علی(ع) به ایشان عرض کرد: در میان عرب از پدرانش شجاع‎تر یافت نمی‎شود. امیرالمؤمنین(ع) نیز مقصودش آن بود که همسری برای خویش برگزیند که زاده دلاوران عرب باشد، این جاست که می‎بینیم در وجود شریف ابوالفضل(ع) دو گونه شجاعت در هم آمیخته: اولی شجاعت هاشمی و علوی که ارجمندتر و والاتر از صفات مادری است و از جانب پدرش، سرور اوصیا، به او رسیده است. و دیگری شجاعت عامری (تبار ام‎البنین) که از طرف مادرش به ارث برده است؛ زیرا در تیره مادریش، جدی شجاع چون عامر بن مالک بوده است که به سبب قهرمان سالاری، او را «ملاعب الاسنّة»، یعنی کسی که نیزه‎ها را به بازی می‎گیرد، می‎نامیدند.[3]حضرت ابوالفضل(ع) نیز از قانون وراثت جدا نیست و شجاعت و تنومندی پدر و مادر، به ویژه بلندی قامت را از ام‎البنین به ارث برده است و این حقیقت از نظر عقلی و فیزیولوژی هم مورد تأیید است.

عروسی قاسم در روز عاشورا چگونه بود؟
‎ قاسم بن الحسن(ع) در واقعه ‎ی کربلا هنوز به پانزده سالگی نرسیده بود. طبری می‎گوید: قاسم ده سال داشت و در مقتل ابی‎ مخنف آمده: قاسم در کربلا چهارده ساله بود.[4] علامه مجلسی بر این باور است که ماجرای عروسی قاسم سند معتبری ندارد. منشأ این حکایت دو کتاب است؛ یکی منتخب المراثی، اثر شیخ فخرالدین طریحی ـ نویسنده‎ی مجمع البحرین ـ و دیگری روضة الشهدا، نوشته‎ی ملاحسین کاشفی ـ صاحب انوار سهیلی ـ است. این کتاب اولین مقتلی است که به فارسی نوشته شده است.[5]
در این باره روایت می‎کنند که وقتی امام حسین(ع) مسیر مدینه تا کربلا را طی می‎کرد، حسن بن حسن از عموی خویش، امام حسین(ع)، یکی از دو دختر او را خواستگاری کرد. امام حسین(ع) فرمود: هر یک را که بیشتر دوست داری اختیار کن، حسن خجالت کشید و جوابی نداد، امام حسین(ع) فرمود: من برای تو فاطمه را اختیار کردم که به مادرم دختر رسول خدا، شبیه‎تر است. به این ترتیب وجود فاطمه‎ی نو عروس در کربلا امری مسلم است. اگر فرض کنیم ازدواج قاسم درست باشد، باید گفت: امام حسین(ع) دو دختر به نام فاطمه داشتند که یکی را به حسن تزویج کرده و دیگری را برای قاسم عقد نموده‎اند، یا این که بگوییم: دختری که به عقد قاسم درآمده، نامش فاطمه نبود و نقل تاریخ در این مورد اشتباه است و اگر این داستان را صحیح ندانیم، باید بگوییم راویان نام حسن را از روی اشتباه، قاسم نقل کرده ‎اند.
در هر صورت، بیشتر تحلیل‎گران واقعه عاشورا، عروسی قاسم را نادرست می‎دانند. محدث قمی در منتهی‎الآمال[6] و نفس المهموم،[7] دامادی قاسم را رد می‎کند و می‎گوید: نویسندگان، نام حسن را با قاسم اشتباه کرده‎اند. استاد شهید مرتضی مطهری نیز عروسی قاسم را مردود می‎داند و مستند می‎کند به این که در هیچ کتاب معتبری وجود ندارد و حاجی نوری هم بر این باور است که ملاحسین کاشفی، اولین کسی است که این مطلب را در کتاب روضة الشهدا آورده و اصل قضیه صد در صد دروغ است.[8]

چرا حضرت مسلم(ع) با این‎که برای کشتن ابن زیاد فرصتی به دست آورد از آن سر باز زد؟
‎ در قاموس قرآن کریم و فرهنگ متعالی و نجات بخش اهل‎بیت عصمت و طهارت(ع)، پیروزی بر دشمن از راه ظلم و ستم، حیله و نیرنگ محکوم است؛ چنان که در یکی از جنگ‎های عصر حکومت حضرت علی(ع)، منافقین و دشمنان آن حضرت درون یک جنگل پنهان شدند، شخصی پیشنهاد آتش زدن جنگل را داد، حضرت علی(ع) برای اجتناب از ظلم و ستم فرمود:
لا اطلب النصر بالجور.[9]
حضرت مسلم(ع) نیز تربیت یافته‎ی مکتب اسلام و اهل‎بیت(ع) است؛ از این رو هنگامی که هانی و شریک بن اعور مریض شدند و قرار شد ابن زیاد به عیادت آن‎ها برود، شریک به مسلم گفت: وقتی او آمد، او را به قتل رسانیده، بر دارالاماره جلوس کن! اما میزبان حضرت مسلم(ع) یعنی هانی بن عروه با این پیشنهاد مخالفت کرد، ابن زیاد آمد و نشست و پس از قدری گفتگو بلند شد و رفت. نظیر همین سؤال را شریک از مسلم(ع) پرسید، حضرت مسلم(ع) فرمود: به جهت دو خصلت ابن زیاد را نکشتم؛ یکی به دلیل عدم رضایت هانی بن عروه که گفت نمی‎خواهم خون او در خانه‎ی من ریخته شود، و دیگر این که از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود:
ان الایمان قیّد الفتک و لا یفتک المؤمن.
هانی گفت: آری؛ والله اگر او را کشته بودی، فردی فاسق، فاجر و کافری حیله‎گر را کشته بودی، ولی من راضی نشدم و کراهت داشتم که خون او در خانه ‎ی من ریخته شود.[10]

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1]. رابطه وراثت و تربیت، احمد مطهری، ص10، دارالنشر الاسلامی، ط مهرماه 1366.
[2]. ارشاد، شیخ مفید، انتشارات علمیه، ط 1346.
[3]. چهره درخشان قمر بنی‎هاشم(ع)، علی ربانی خلخالی، ، ج 1، ص 62 ، مکتب الحسینی.
[4]. منتخب التواریخ، حاج محمدهاشم بن محمد علی خراسانی، انتشارات علمیه اسلامیه، ص 266.
[5]. ریاض القدس المسمی بحدائق الانس، مرحوم صدرالدین واعظ قزوینی، ج 2، کتابفروشی اسلامیه، تهران، سال 1374 هـ ق، ص 42.
[6]. منتهی الآمال، محدث قمی، انتشارات هجرت، تابستان 1374، چاپ هشتم، ج 1، ص 700.
[7]. ابوالحسن شعرانی، همان مأخذ.
[8]. حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج 1، ص 28، انتشارات صدرا، خرداد 1364.
[9]. مقتل ابی مخنف، تحقیق: استاد محمد هادی یوسفی غروی، ترجمه جواد سلیمانی، ص 49، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1377.
[10]. تاریخ الامم و الملوک، ابو جعفر طبری، ج 4، ص 271، مکتبة ارومیه.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:20  توسط سیدعلی اصغرمرادی زاده  | 
آیا امام حسین(ع) دختری به نام «رقیّه» داشته است؟
‎ مورخان و مقتل‌نویسان هنگام بیان فرزندان امام حسین(ع) به ذکر دو دختر به نام‌های فاطمه و سکینه، بسنده کرده‌اند؛[1] برخی نیز نام «زینب» را بدان‎ها افزوده‌اند؛[2] اما در هیچ یک از منابع اولیه، نامی از دختری خردسال برای امام حسین(ع) که رقیه، فاطمه صغری و یا نام دیگری داشته باشد موجود نیست و نیز این جریان که هنگام اقامت کاروان اسیران در شام دختری خردسال از امام حسین(ع) در فراق پدر و هنگام مواجهه با سر بریده پدر جان داده باشد، به چشم نمی‌خورد؛ ولی در برخی از کتاب‎های متأخر شرح حال این دختر کوچک و قصه جان ‌سوز او در خرابه شام بیان شده است.[3] بیشتر این نویسندگان این جریان را از کتاب «کامل بهایی» ـ نوشته قرن هفتم هجری ـ روایت کرده‌اند.

برای وجود چنین دختری دو شاهد می‌توان آورد:
شاهد اول: هنگامی که زینب(س) در کوفه با سر بریده امام حسین(ع) مواجه شد، اشعاری سرود که در ضمن آن آمده است: «ای برادرم! با فاطمه کوچک سخن بگو که نزدیک است قلبش تهی گردد.»[4] که نشان از وجود چنین دختر خردسالی که در فراق پدر بی‌تاب بوده، دارد.
شاهد دوم: آورده‎‌اند که: امام حسین(ع) در آخرین لحظات حیات خویش، هنگام مواجهه با شمر، چنین فرمود:
الا یا زینب یا سکینه! ایا ولدی! من ذایکون لکم بعدی؛ الا یا رقیه! یا ام‌کلثوم! انتم ودیعة ربی، الیوم قد قرب الوعد.[5]
که در این‎جا امام حسین(ع) نام رقیه را آورده است.
قدیمی‌ترین منبعی که درباره دختر امام حسین در شام، اظهار نظر کرده است، عمادالدین طبری در «کامل بهایی» است؛ وی می‌نویسد: «دخترکی بود چهار ساله، شبی از خواب بیدار شد و گفت: پدر من حسین کجاست؟ این ساعت او را به خواب دیدم سخت پریشان، زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخواست.»[6] یکی از منابعی که عمادالدین طبری جریان را از او نقل کرده است، کتاب «الهاویة» نوشته‌ی دانشمندی سنی به نام محمد بن‎احمد مأمونی است.

در مقاتل گفته شده که بعد از شهادت علی‌اصغر، امام حسین(ع) او را به پشت خیمه‌ها برد و دفن کرد و اکنون چنین معروف است که علی‌اصغر روی سینه امام حسین(ع) قرار دارد؟
‎ این قضیه که امام سجاد(ع) علی‌اصغر را بر روی سینه‌ی حضرت سیدالشهدا(ع) گذاشت و دفن کرد، واقعیت ندارد؛ زیرا اوّلا،ً جنازه را در قبر بر طرف راست می‌خوابانند که رویش به طرف قبله باشد؛ اگر گفته شود: حضرت او را در مقابل سینه‌ی امام،(ع) در زمین به طرف قبله گذاشت، باز حرفی است، اگر چه مدرک ندارد و ثانیاً، از جهت حکم شرعی، جنازه‌ی طفل را روی سینه گذاشتن و آن‌طور دفن کردن چه صورت دارد، آیا جایز است؟ آیا می‌شود آن را نسبت به امام(ع) داد؟ و نقل این موضوع، یعنی گذاشتن جنازه‌ی حضرت علی‌اصغر(ع) بر روی سینه‌ی مبارک سیدالشهدا(ع) و نسبت آن به بعضی از بزرگان علما، اگر صحت داشته باشد از باب این است که آن طفل صغیر شهید از بس قلب مبارک سیدالشهدا(ع) را با تیر خوردنش سوزانید مثل این است که روی سینه‌ی امام(ع) دفن شده است و در حالی نقل کرده‎اند که تمامی شهدای بنی‌هاشم در زیر پای امام(ع) مدفونند، حتی علی‌اصغر و نزدیک‎ترین کسی از شهدا به آن حضرت، فرزندش حضرت علی اکبر(ع) است و بعد از بنی‌هاشم سایرین مدفونند و در این مطلب جای شک نیست.[7]

«عبدالله» کدام یک از فرزندان امام حسین(ع) است؟
‎ عبدالله نام طفل امام حسین(ع) است که در آخرین لحظات جنگ، در آغوش امام(ع) به شهادت رسید؛ البته برخی به اشتباه او را علی‌اصغر می‌نامند.
در بررسی تاریخ کربلا و وقایع روز عاشورا، به صحنه‌ جان ‌سوزی برمی‌خوریم که بسیاری از بزرگان و مورخان آن را نقل کرده‌اند و گفته‌اند که در آخرین ساعات نبرد، طفلی از امام حسین(ع) که در آغوش ایشان بود، هدف تیر دشمن قرار گرفته، به شهادت ‌رسید. نام این طفل را بسیاری «عبدالله»[8]و برخی «علی»[9] و یا «علی‌اصغر»[10] گفته‌اند. و بعضی دیگر نیز صرفاً به کلمه طفلی از حسین(ع) اکتفا کرده، از او نامی نبرده ‎اند.[11]
البته در زیارت ناحیه مقدسه چنین آمده است: سلام بر «عبدالله» طفل شیرخوار تیرخورده، در خون خویش غلطیده که خونش به آسمان جهید و در آغوش پدرش به تیر دشمن ذبح گردید.[12]
تمام منابع اتفاق دارند که تنها یک فرزند شیرخوار امام حسین(ع) با آن کیفیت به شهادت رسیده است و تنها اختلاف در نام اوست. مرحوم مجلسی می‌گوید:
«نزد من صحیح این است که امام حسین سه پسر به نام علی داشته است».[13] «اما اختلاف درباره اسم او احتمالاً به جهت این بوده که این طفل را به دو نام می‎خواندند، با توجه به این که طبق روایتی، امام به خاطر علاقه زیادی که به پدرش داشت، بارها نام علی را بر فرزندانش گذاشته است.»[14]

آیا امام حسین(ع) دختری به نام فاطمه‌ی صغری داشته است که به هنگام شهادت ایشان در مدینه مانده باشد؟
‎در کتب معتبر تاریخ و مقاتل، نامی از فاطمه صغری ـ فرزند امام حسین(ع) ـ و ماندن وی در مدینه و عدم حضورش در کربلا، نیامده است.
در فهرست اسامی فرزندان امام حسین(ع) در کتب تاریخ و مقاتل، نام دو دختر[15] و یا سه دختر[16] به نام‌های سکینه، فاطمه و زینب، به ثبت رسیده است و نامی از دختری به نام فاطمه صغری موجود نیست و به اتفاق همه مورخان و مقتل‌نویسان، امام حسین(ع) هنگام حرکت از مدینه به سوی مکه، تمام فرزندان خود، فرزندان امام حسن(ع) و اهل‌بیت خود را، به جز محمد بن‌حنفیه، به همراه داشتند.[17]
بنابراین، از امام حسین(ع) فرزندی به نام فاطمه صغری که در مدینه مانده باشد و در صحنه کربلا حضور نداشته باشد، در تاریخ ثبت نشده است.

آیا مادر علی‌اکبر زودتر از مادر امام سجاد با امام حسین(ع) ازدواج کرد که نام علی‌اکبر بر، ایشان نهاده شده است و علی ‌اوسط و علی ‌اصغر کدامند؟ و سن حضرت علی‌اکبر چقدر بوده است؟
‎ بسیاری از مورّخان بر این باورند که امام حسین(ع) دو پسر به نام «علی» داشته‌ است که به «علی‌اکبر» و «علی‌اصغر» معروف بودند.[18] برخی نیز از سه فرزند به نام‎های «علی‌اکبر»، «علی‌اوسط» و «علی‌اصغر»یاد کرده‎اند.[19] اما این که امام سجاد(ع) و علی ‌بن الحسین شهید جوان ـ کدام یک از این‎ها می‎باشند، سه نظریه وجود دارد:
الف ـ امام سجاد(ع) علی‌اصغر و شهید جوان کربلا علی‌اکبر بوده است؛[20]
ب ـ عکس نظریه اول، یعنی امام سجاد(ع) علی‌اکبر بوده و شهید کربلا علی اصغر؛[21]
ج ـ شهید کربلا علی‌اکبر، امام سجاد(ع) علی‌اوسط و فرزند خردسالی از امام حسین(ع) علی اصغر بوده‎اند.[22]
به عنوان شاهدی برای نظریه، اول به این کلام امام سجاد(ع) تمسک جسته‎اند که در جواب عبیدالله بن‌ زیاد وقتی که گفت: «آیا خدا علی را نکشت؟» فرمود: «من برادری داشتم که علی نام داشت و از من بزرگ‎تر بود و مردم او را کشتند.»[23] البته برخی دیگر هنگام نقل این عبارت، جمله «از من بزرگ‎تر بود» را نیاورده‌اند،[24] اما این‎که چرا نام یکی «علی‌اکبر» و دیگری «علی‌اصغر» نهاده شده، برای تمییز و عدم اشتباه بوده است.
اما درباره تاریخ ازدواج امام حسین(ع) با مادران آن دو، هیچ مطلب مستندی نداریم. نام مادر جوان شهید کربلا «لیلی دختر ابی‌مرة‌ بن ‌عروه بن‌ مسعود الثقفیه» می‌باشد[25] و برخی نامش را «آمنه» گفته‌اند.[26] درباره سن ایشان نیز بسیاری متعرض آن نشده‌اند و برخی که آن را بیان کردند، تاریخ‌های متفاوتی گفته‌اند: 18 ساله، 25 ساله،[27] 12 ساله،[28] 17 ساله،[29] و تولد در دوران حکمرانی عثمان.[30] از این رو تاریخ دقیقی به دست نمی‎دهد.
در پایان شیخ مفید که از علمای برجسته‎ی شیعی و مورد اعتماد می‎باشد، امام سجاد(ع) را علی اکبر و شهید کربلا را علی اصغر معرفی کرده است؛[31] همچنین ایشان در نقل فرمایش امام سجاد(ع) در مجلس ابن زیاد، فقط به این فرمایش امام اکتفا کرده که من برادری به نام علی داشتم، و مردم او را کشتند، و این مطلب که او از امام سجاد(ع) بزرگ‎تر بوده را نقل نکرده است.[32]

آیا امام حسین(ع) دختری به نام سکینه داشته‌ است و اگر چنین بوده، آیا در کربلا ازدواج کرده است یا پیش از آن؟ او در کربلا چقدر سن داشته و شوهر او چه کسی است؟ آیا این مطلب صحت دارد که همسر ایشان «مصعب بن ‌زبیر» ـ برادر عبدالله بن ‌زبیر ـ و قاتل مختار ثقفی بوده است و بر فرض صحت، چگونه توجیه می‎شود؟
‎ با دقت و تحقیق در کتب تاریخی و مقاتل درمی‌یابیم که، تاریخ‌ نویسان شیعی و سنّی وجود دختری به نام سکینه را برای امام حسین(ع) ثبت کرده‎اند: شیخ مفید می‎نویسد: سکینه از جمله دختران امام حسین(ع) و نام مادرش «رباب» است.[33] مرحوم طبرسی نیز با ذکر این مطلب، می‌فرماید: امام حسین(ع) وی را به عقد عبدالله بن‌الحسن، ـ برادر زاده‌اش ـ درآورد که در روز عاشورا به شهادت رسید،[34] و در کتاب «مقتل‎الحسین» آمده است: ایشان با پسر عمویش ـ عبدالله بن‌الحسن ـ ازدواج کرد که در روز عاشورا، قبل از این که بین آن‎ها وصلتی صورت بگیرد، به شهادت رسید و هیچ بچه‌ای از ازدواج آن‎ها به دنیا نیامد.[35] همچنین مرحوم طبرسی نقل می‌کند: سکینه بنت الحسین(ع)، در روز عاشورا ده ساله بوده است.[36]
ذهبی نیز در کتاب «تاریخ الاسلام»، سکینه را دختر امام حسین(ع) می‌داند و فهرستی از کتبی را که از سکینه ـ بنت الحسین(ع) ـ نام آورده‌اند، ذکر می‌کند[37] که حدود بیست کتاب است؛
بنابراین، کتب بسیاری از سکینه ـ دختر امام حسین(ع) ـ یاد کرده‎اند، که نام برخی از آن‎ها را، افزون بر آن‎چه در متن آمده، در پی‌نوشت آورده ‎ایم![38]
امّا درباره‎ی سنّ آن بزرگوار، سخن روشنی وجود ندارد و از مجموع اقوال مورّخان استفاده می‌شود که ایشان در جریان کربلا ازدواج کرده، یا حداقل در سنّ ازدواج بوده است.
مرحوم شیخ مفید در این باره می‎فرماید: روایت شده که حسن‌ بن ‌حسن یکی از دو دختر امام، حسین(ع) ـ عمویش ـ را برای خویش خواستگاری کرد. امام حسین(ع) به او فرمود: فرزندم، هر دخترم را که بیشتر دوست داری، خود اختیار کن، تا او را به همسری تو درآورم. حسن حیا کرده پاسخی نداد؛ پس امام حسین(ع) فرمود: من دخترم فاطمه را برای تو اختیار کردم؛ زیرا او شباهت بیشتری به مادرم فاطمه(س) ـ دختر رسول خدا(ص)ـ دارد.[39]
از این روایت استفاده می‌شود که دختر دیگر امام حسین(ع) (سکینه) است که در آن زمان ـ قبل از جریان کربلا ـ به سن ازدواج رسیده بوده که امام حسین(ع) حسن ‌بن‌ حسن را برای انتخاب یکی ازآن، دو آزاد گذاشت. ذهبی مورخ بزرگ اهل سنت نیز در کتاب «تاریخ الاسلام» می‌گوید:
«سکینه بنت الحسین(ع) با چند نفر ازدواج کرد که اولشان عبدالله بن حسن بوده است و بعد از او مصعب بن زبیر، عبدالله بن عثمان حزامی، زید بن عمرو، عبدالعزیز بن مروان، و ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف ازدواج کرده است»[40]

اما این که آیا حضرت سکینه بعد از عبدالله بن ‌حسن، با کس دیگری ازدواج کرده یا خیر، اقوال مختلفی وجود دارد؛ ذهبی در تاریخ اسلام می‌گوید: «پس مصعب با سکینه ازدواج کرد و پیش از این که به هم برسند مصعب کشته شد و بعد از او نیز چند نفر با سکینه ازدواج کردند.» ابی الفرج اصفهانی نیز در کتاب «الاغانی» چنین می‌گوید:
علی محمد علی دخیل در کتاب «سکینة بنت الحسین» بعد از نقل تمام اقوال از کتب مختلف، چنین نتیجه‌گیری می‌کند: «این اسامی و شوهران حضرت سکینه به شکل عجیبی، بلکه به صورت نادر مخلوط شده‌اند، تا جایی که یک اسم به دو نیم شده و از هر نیمی به تنهائی شوهری بیرون می‌آید و برای سکینه دو همسر پیدا می‌شود.»[41] نیز در جای دیگری می‌گوید: «این اقوال گوناگون درباره‎ی همسران حضرت سکینه، از روایات مختلفی که در این زمینه وجود دارد، ناشی شده است که گاه با یکدیگر اختلاف یا تناقض دارند؛ مثلاً در یک صفحه از کتاب «الاغانی» چهار روایت دیده می‌شود که همه آن‎ها با یکدیگر تناقض دارند؛»[42] باز در چند صفحه بعد، بحث را چنین جمع‌بندی می‌کند: «این گونه روایات قابل اعتماد و اطمینان نیست و از جمله اقوال و روایاتی که در این باره وجود دارد، آنچه که نزد شیعه پذیرفتنی است، این است که حضرت سکینه جز با پسر عمویش عبدالله بن‌الحسن ازدواج نکرد.»[43]
علمای اهل سنت نیز در کتب خود، این اعتقاد شیعه را نقل و با آن موافقت کرده ‎اند.
کتب ذیل از جمله‎ی کتب شیعه و سنی است که این موضوع را روایت کرده‌اند:
1. اسعاف الراغبین، ص 210؛
2. ریاض الجنان، ص 51؛
3. اعلام الوری، ص 127؛
4. سفینه البحار، ص 638 ؛[44]
5. مقتل الحسین، اثر مقرم، ص 330؛
6. سکینه بنت الحسین، اثر مقرم، ص 72؛
7. ادب الطف، ج 1، ص 162.

اسارت اهل‌بیت(ع) چه مدت طول کشید؟
‎ در حادثه‎ی کربلا پس از پایان نبرد، اهل‌بیت امام حسین(ع) را اسیر گرفته، شهر به شهر گرداندند و در کوفه و شام به نمایش گذاشتند. این فاجعه، نقض آشکار قوانین اسلام بود؛ چرا که اسیر گرفتن زن و مرد مسلمان از نظر اسلام مردود؛ است همان گونه که علی(ع) نیز در جنگ جمل اسیر کردن زنان را روا نشمرد و عایشه را به همراهی تعدادی از زنان به شهر خودش باز گرداند؛ اما متجاوزان اموی بازماندگان و فرزندان پیامبر(ص) را به اسارت گرفته، مثل اسیران کافر، از کوفه به شام فرستادند، چهره‎ی زنان اسیر را بر اهالی شهرها و روستاهایی که بر سر راه بود، نشان دادند[45] و با آن‎ها در نهایت سنگدلی و خشونت مانند کنیزان و غلامانی که از بیگانه گرفته باشند، رفتار کردند.[46]
حضرت زینب(س) هنگام عبور از کنار جسد شهدا، در اعتراض به این اسارت فرمود: ای محمد(ص)! اینان دختران تو هستند که به اسارت می‌روند…[47]
روز دوازدهم محرّم، به فرمان عمر بن سعد، سپاه به سوی کوفه به راه افتاد. ابن سعد بازماندگان امام(ع) را که خاندان پیامبر(ص)بودند، با شیوه‌ای درد آور به صورت اسیر به کوفه آورد و مردم کوفه نیز برای دیدن اسیران، از شهر خارج شده، در کنار راه ایستاده بودند.
اسیران اهل‌بیت(ع) به مدت نامعلومی در زندان ابن‌زیاد ماندند و پس از کسب اطلاع ابن زیاد از یزید، به سوی شام رهسپار شد و روز اول ماه صفر 61 هـ ق به دمشق رسیدند. و با توجه به نقل صحیحی که اسیران اهل بیت در روز بیستم ماه صفر سال 61 هجری مطابق با اولین اربعین شهادت امام حسین(ع) به کربلا رسیده باشند باید بیش از چند روز در دمشق نمانده باشند که شهید قاضی طباطبایی در کتاب گرانسنگ «تحقیق در اولین اربعین سیدالشهدا‌(ع)» این قول را تقویت کرده است، بنابراین می‎توان گفت مدت اسارت اهل بیت حدود یک ماه بوده است.

«علی بن‎الحسین» در زیارت عاشورا کدام یک از فرزندان امام است؟
‎ منظور از علی بن الحسین(ع) در زیارت عاشورا که گفته می‎شود:
السلام علی علی بن الحسین.
علی اکبر است؛ زیرا ما در زیارت عاشورا بر شهدای کربلا سلام می‎فرستیم و از اولاد امام حسین(ع) تنها علی اکبر در کربلا به شهادت رسید و اگر گفته شود که علی اصغر هم در کربلا به شهادت رسید، در جواب می‎گوییم: از علی اصغر در مقاتل به عبدالله رضیع یاد شده است، نه علی اصغر.[48]
همچنین وقتی ابن زیاد در دارالاماره چشمش به امام سجاد(ع) افتاد، پرسید چه نام داری؟ پاسخ داد علی بن الحسین. ابن زیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت امام سجاد فرمود:
کان لی اخ اکبر منی یسمی علیاً قتله الناس.
برادر بزرگ‎تری داشتم که اسم او علی بود و مردم او را کشتند.[49] این خود قرینه‎ای است بر این که منظور از «علی بن الحسین»(ع) در زیارت عاشورا علی اکبر است نه امام سجاد. البته شیخ مفید امام سجاد(ع) را علی اکبر می‎داند و علی، ـ جوان شهید کربلا ـ را علی اصغر[50]. در نهایت منظور از علی بن الحسین در زیارت عاشورا علی جوان و شهید در صحرای کربلا می‎باشد.

تعداد فرزندان امام حسین(ع) و حضور آن‌ها در واقعه‌ی کربلا چگونه بود؟
‎ طبق نقل شیخ مفید، امام حسین(ع) شش فرزند داشت به نام‎های:
1. علی بن الحسین الاکبر یا امام سجاد(ع) که کنیه‎اش ابومحمد و نام مادرش شهربانو یا شاه زنان ـ دختر یزدگرد پادشاه ساسانی ـ می‎باشد؛[51]
2. علی بن الحسین الاصغر، مادرش لیلا ـ دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی ـ است. او براساس گفته‎ی شیخ مفید در ارشاد، دو سال پس از وفات جدّش علی(ع) در روز عاشورای سال 42 هـ ق، متولد شد و اولین فرد از بنی‎هاشم بود که به میدان رفت، وقتی اذن میدان خواست، امام(ع) به او اذن میدان داد و نگاه نومیدانه‎ای به او کرد و اشکش سرازیر شد و گریست و فرمود:[52] «خدایا! گواه باش جوانی را به میدان می‎فرستم که شبیه‎ترین مردم به پیغمبر تو، در خلقت و اخلاق، گفتار است، ما هر وقت مشتاق دیدار پیغمبرت می‎شدیم، به روی او نگاه می‎کردیم.»[53]
3. جعفر، مادر او قضاعیة بود. جعفر در حیات پدر بزرگوارش از دنیا رفت.
4. عبدالله، در مدینه متولد شده است و مادرش رباب، ـ دختر امرء القیس ـ می‎باشد. امرء القیس در مدینه سه دخترش را به ازدواج امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) درآورد که داستانش مشهور است. رباب به همسری امام حسین(ع) درآمد و سکینه و عبدالله، فرزندان حسین(ع) از رباب می‎باشند.
5. سکینه، مادر او نیز رباب است. سکینه روز پنجم ماه ربیع الاول سال117هـ وفات کرد؛ وفات خواهرش فاطمه نیز همان سال است.[54]
. فاطمه: مادرش ام‎اسحاق بوده است.
علی بن عیسی الاربلی در «کشف الغمة» گفته: اولاد حسین(ع) ده تن بودند؛ شش پسر و چهار دختر. سه تن از پسران وی علی نام داشته‎اند و محمد و عبدالله و جعفر. علی اکبر در کربلا در برابر پدر جنگید و شهید شد و علی اصغر صغیر را تیر زدند؛ همچنین گفته‎اند که عبدالله نیز با پدر کشته شد. دختران او زینب و سکینه و فاطمه بودند. نسل امام حسین(ع) از علی اوسط، یعنی زین العابدین(ع) است؛[55] البته قول قوی و قریب به صحت و نظر شیخ مفید است. پس در خاتمه می‌توان گفت غیر از امام سجّاد‌(ع) و جعفر بن الحسین‌(ع) تمام فرزندان ذکور امام حسین(ع) در کربلا به شهادت رسیدند.

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1]. الارشاد، سلسلة مؤلفات شیخ مفید، ج 2، ص 135، دارالمفید، بیروت، 1414 هـ.
مناقب آل ابی‌طالب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 77، موسسه انتشارات علامه، چاپ علمیه قم.
اعلام الوری، طبرسی، ج 1، ص 478، موسسه آل‌بیت، چاپ اول، 1417 هـ.
نسب قریش، مصعب الزبیری، ص 59، دارالمعارف، قاهره چاپ سوم.
انساب الاشراف، بلاذری، ج 3، ص 1288، دارالفکر، بیروت، چاپ اول 1417 هـ.
تذکرة الخواص، سبط‌ بن جوزی، ص 249، موسسه اهل البیت، بیروت، چاپ اول، 1401 هـ.
[2]. کشف الغمة فی معرفة الائمة، الاربلی، ج 2، ص 38، تحقیق رسولی، تبریز، سوق مسجد الجامع.
[3]. نفس الهموم، شیخ عباس قمی، ص 415 و 416، انتشارات مکتبه الحیدریه، چاپ اول، 1379 ش.
الایقاد، شاه عبدالعظیمی، ص 179، تحقیق رضوی، منشورات فیروزآبادی، چاپ اول، 1411 هـ.
معالی السبطین، حائری، ج 2، ص 170، موسسه النعمان، بیروت، 1412 هـ.
منتهی الآمال، قمی، ج 1، ص 807، موسسه انتشارات هجرت، چاپ چهارم، 1411 هـ.
کامل بهائی، عمادالدین طبری، ج 2، ص 179، مکتبه المصطفوی.
[4]. بحارالانوار، ج 45، ص 115، « …یا اخی فاطم الصغیرة کلمّا فقد کاد قلبها ان یذوبا»
القندوزی، ینابیع المودة، ج 2، ص 421، انتشارات الشریف الرضی، چاپ اول 1371 ش.
[5]. موسوعة کلمات الامام الحسین، معهد تحقیقات باقرالعلوم، ص 511، دارالمعروف، قم، 1415 هـ، چاپ اول؛ ینابیع المودة، ج 2، ص 416.
[6]. کامل بهایی، همان.
[7]. تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا، ر.ک: سید محمد، قاضی طباطبایی، چاپ سوم، قم، بنیاد علمی فرهنگی شهید آیت‌الله قاضی طباطبایی، 1368، ص 174.
[8]. نسب قریش، مصعب الزبیری، ص 59، دارالمعارف، قاهره، چاپ سوم؛
مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص 89، تحقیق صقر، بیروت، دارالمعرفة؛
الارشاد، سلسلة المولفات، شیخ مفید، ج 2، ص 135، دارالمفید، بیروت، 1414 هـ؛
اعلام الوری، طبرسی، ج 1، ص 478، موسسه آ ل البیت، چاپ اول 1417؛
مناقب آل ابی‌طالب، ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 77، موسسه انتشارات علامه، چاپ علمیه قم؛
الاحتجاج، طبرسی، ج 2، ص 25، تحقیق خرسان، منشورات دارالنعمان، 1966 م؛
کشف الغمة، الاربلی،ج 2، ص 214، تحقیق رسولی، تبریز، سوق مسجد الجامع؛
تذکرة الخواص، سبط بن‌‎جوزی، ص 249، موسسه اهل بیت، بیروت، 1401.
[9]. بحارالانوار، ج 45، ص 46.
[10]. کشف الغمة، همان.
[11]. الملهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاوس، تحقیق فارس تبریزیان، ص 168، دارالاسوة، 1375 ش؛
تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ج 2، ص 245، دارصادر بیروت، چاپ ششم، 1995.
[12]. اقبال الاعمال، سید بن‌طاوس، ج 3، ص 74، تحقیق جواد قیومی، الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1416 هـ. .
[13]. بحارالانوار، ج 45، ص 232.
[14]. بحارالانوار، ج 45، ص 329.
[15]. نسب قریشی، مصعب الزبیری، ص 59، دارالمعارف قاهره، چاپ سوم؛
انساب الاشراف، بلاذری، ج 3، ص 1288، دارالفکر، بیروت، چاپ اول، 1417 هـ؛
سلسة المؤلفات، الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 135، دارالمفید، بیروت، 1414 هـ؛
اعلام الوری، طبرسی، ج 1، ص 478، موسسة آل‌البیت، چاپ اول، 1417 هـ؛
ناقب‌ آل ابی‌طالب، ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 77، موسسة انتشارات علامه، چاپ علمیه قم؛
تذکرة الخواص، سبط بن جوزی، ص 249، موسسه اهل‎البیت، بیروت، 1401 هـ؛
[16]. کشف الغمه فی معرفة الائمه، الاربلی، ج 2، ص 38، تحقیق رسولی، تبریز سوق مسجد الجامع.
[17].تاریخ الامم و الملوک، طبری، ج 4، ص 256، بیروت، موسسه الاعلمی و الارشاد، ج 2، ص 33؛ مقتل ابی‌مخنف، لوط‌بن‌یحیی، ص 7، تحقیق غفاری، چاپ علمیه قم، 1398 هـ؛
العوالم، بحرانی، 157، چاپ امیر قم، تحقیق مدرسه امام مهدی(عج) چاپ اول،
مقتل الحسین(ع)، خوارزمی، ص 273، نشر نورالهدی، چاپ اول، 1418 هـ؛
مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص 157، مکتبة بصیرتی، چاپ پنجم، 1394 هـ.؛
[18]. الطبقات الکبری، محمد بن‌ سعد، ج 5، ص 211، دارصادر؛
نسب قریش، مصعب الزبیری، ص 57، 58، دارالمعارف، قاهره، چاپ سوم؛
انساب الاشراف، بلاذری، ج 3، ص 1287، دارالفکر، بیروت، 1417 هـ، چاپ اول؛
سلسلة المولفات، الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 135، دارالمفید، بیروت، 1414؛
تذکرة الخواص، سبط بن‌ جوزی، ص 249، موسسه اهل‌البیت، بیروت، 1401؛
اعلام الوری، طبرسی، ج 1، ص 478، موسسه آل ‌البیت، 1417، چاپ اول؛
[19]. مناقب آل ابی‌طالب، ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 77، موسسه انتشارات علامه، مطبعة علمیه قم؛
کشف الغمة فی معرفة الائمة، الاربلی، ج 2، ص 38، تحقیق سید هاشم رسولی، تبریز سوق المسجد الجامع؛
[20]. الطبقات الکبری، همان و نسب قریش، همان و انساب الاشراف، همان و تذکرة الخواص، همان؛
تاریخ الامم و الملوک، طبری، ج 4، ص 340، موسسه الاعلمی بیروت؛
ینابیع المودة، القندوزی، انتشارات الشریف الرضی، قم، 1371 ش، چاپ اول؛
نصوص من تاریخ ابی‌مخنف، ج 1، ص 483 و 492، تحقیق کامل سلمان جبوری، دارالمحجة البیضاء، بیروت، 1419 هـ.
[21]. شیخ مفید، همان، و طبرسی، همان، وابن شهرآشوب، همان.
[22]. اربلی، همان و ابن شهرآشوب، همان.
[23]. نسب قریش، ص 58 و الطبقات الکبری، ج 5، ص 212.
[24]. الملهوف علی قتلی الطفوف، سیدبن‎طاوس، ص212، تحقیق فارس تبریزیان، ‌دارالاسوة.
[25]. نسب قریش، ص 57 و الارشاد، همان و مناقب ابن شهرآشوب، و طبرسی، همان.
مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص 80، تحقیق سید احمد صقر، بیروت دارالمعرفة.
[26]. سبط ابن الجوزی، همان.
[27]. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 109.
[28]. همان، ج 4، ص 77.
[29]. ینابیع المودة، القندوزی، ج 2، ص 415.
[30]. مقاتل الطالبین، ابوالفرج الاصفهانی، ص 80.
[31]. الارشاد، شیخ مفید ،ج 2، ص 135.
[32]. همان، ص 116.
[33]. الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 37، انتشارات علمیه اسلامیه.
[34]. اعلام الوری، طبرسی، ج 1، ص 418، نشر آل‌البیت، و الارشاد مفید، ص 25، و کشف الغمة اربلی، ص 157.
[35]. مقتل الحسین(ع)، عبدالرزاق موسوی، ص 397، منشورات بصیرتی.
[36]. همان.
[37]. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج 7، ص 371. دارالکتاب العربی، بیروت، لبنان.
[38]. مقاتل الطالبین، ابوالفرج الاصفهانی، ص 94، 119، 133، 167.
ـ انساب الاشراف، البلاذری، ج 3، ص 362.
ـ الثقات، ابن حنان، ج 4، ص 351، مؤسسة الکتب الثقافه.
ـ التاریخ الصغیر، البخاری، ج 1، ص 273، دار المعرفه، لبنان، بیروت.
ـ تاریخ خلیفة بن خیاط، العصفری، ص 274، دار الفکر، بیروت.
ـ الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 8، ص 475، بیروت.
ـ تهذیب الکمال، المزنی، ج 6، ص 397، مؤسسة الرساله.
ـ تاریخ المدینة، ابن عامر، ج 2، ص 52، و ج 29، ص 69 در صفحات مختلف، دمشق دار الفکر.
ـ اکمال الکمال، ابن ماکولا، ج 4، ص 316، و ج 7، ص 107، دارالکتاب الاسلامی، القاهره.
ـ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 45، ص 169، ص 47، بیروت.
ـ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج 1، ص 547، مطبوعات حسینی.
[39]. الارشاد، شیخ المفید، ج 2، ص 22، ترجمه، رسولی محلاتی، انتشارات علمیه اسلامیه.
[40]. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج 7، ص 371، دارالکتاب العربی، لبنان، بیروت.
[41]. سکینه دختر امام حسین، ص 20. علی‌محمدعلی دخیل، مترجم دکتر فیروز حریرچی، انتشارات امیرکبیر.
[42]. همان، ص 20 ـ 22.
[43]. همان، ص 20 ­ـ 22.
[44]. همان، ص 20، تا 22.
[45]. اللهوف، سید بن‌طاوس ص 152، ترجمه، محمد جواد مولوی‌نیا، چاپ دوم، قم، انتشارات سرور، 1379.
[46]. همان، ص 126.
[47]. همان ، ص 170.
[48]. الارشاد، شیخ مفید، ص 253، چاپ سوم، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1399 ق.
نفس المهموم، شیخ عباس قمی، ص 524 ، قم، مکتبة بصیرتی، 1405 ق.
[49]. مقتل الحسین(ع) مقرّم، عبدالرزاق، ص 325، چاپ پنجم، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، 1399 ق.
جذوه‎ای از شرارة عشق حسین(ع)، حاج عباس راسخی نجفی، ص 80، چاپ اول، بی‎تا، 1369 ش.
[50]. الارشاد، ج 3، ص 135.
[51]. بحارالانوار، ج 45، ص 329.
- الارشاد، ص 253.
- نفس المهموم، قم، ص 524، کشف الغمة فی معرفة الائمه، ص 214.
[52]. «اللهم اشهد أنه قد برز الیهم غلام اشبه الناس خلقاً و خلقاً و منطقاً برسولک، و کنّا اذا اشتقنا الی نبیّک نظرنا الیه».
[53]. نفس المهموم، ص 308.
[54]. نفس المهموم، ص 530.
[55]. کشف الغمة، ص 214، بحارالانوار، ج 45، ص 331.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:18  توسط سیدعلی اصغرمرادی زاده  | 
آیا از حضرت فاطمه(س) دختری غیر از حضرت زینب و ام کلثوم(س) در شام مدفون است؟
‎ امیرالمؤمنین از حضرت فاطمه زهرا(س) دارای پنج فرزند بوده‎اند؛ امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، زینب کبری، ام کلثوم(س) و محسن(ع) که به جور دشمنان سقط شد.[1]طبق نقل برخی از منابع ام کلثوم را زینب صغری نیز گفته‎اند که کنیه‎اش ام کلثوم بوده است؛[2] البته علی(ع) از زنان دیگر، دختران دیگری نیز داشته است، از جمله: زینب صغری، ام کلثوم صغری که این تشابه اسمی ممکن است اشتباهاتی را ایجاد کرده باشد.[3]
از میان مورخان قدیمی تنها عبیدلی مدفن زینب کبری را در مصر دانسته و نقل کرده که والی مدینه به یزید نامه نوشت و درخواست کرد که زینب کبری از مدینه اخراج شود و یزید دستور داد، زینب با تعدادی از بنی‎هاشم، چند روز مانده به آخر ماه رجب، روانه‎ی مصر گردیدند. در سال 61 داخل مصر شد و در آن‎جا یازده ماه و پانزده روز زندگی کرد و صبح یکشنبه 15 رجب سال 62 از دنیا رفت.[4] مرحوم حسینی سابقی، اذعان می‎دارد که در هیچ کتابی جز «اخبار الزینبیّات» عبیدلی مطلبی از زینب دختر علی(ع) ندیده است و نیز با رد مسأله تبعید زینب به مصر می‎گوید: درباره‎ی مقابر صحابه در مصر و زینب‎های مدفون در آن‎جا و کسانی که وارد مصر شده‎اند، کتاب‎هایی نوشته‎اند، ولی به زینب کبری ـ دختر علی(ع) ـ اشاره نکرده‎اند، این مورخان عبارتند از:
1. عبدالرحمن بن حکم مصری (متوفی 257)، صاحب منهج السالک فی اخبار مصر و ام القری و الممالک؛ 2. ابو عمر محمد بن یوسف کندی (متوفی 354)، مؤلف ولاة مصر؛ 3. ابو محمد حسن بن ابراهیم بن ذولاق لیثی (متوفی 387) 4. عز الملک محمد بن عبدالله حرانی مسیحی (متوفی 420)، 5. قاضی سلامه قضاعی (متوفی 453)، صاحب انس الزائرین 6. ابو طاهر سیفی (متوفی 576)؛ 7. عبد القادر مقریزی (متوفی 845 )، صاحب الخطط والاعتبار؛ 8. شمس الدین انصاری مصری (متوفی 814)، مؤلف الکواکب السیارة فی ترتیب الزیارة؛ 9. شمس الدین سخاوی ( متوفی902)، صاحب رساله‎ی زینبیّات؛ 10. ابراهیم بن علی فخرومی مصری (متوفی 819)، مؤلف الفضائل الباهرة فی محاسن مصر والقاهرة؛ 11. سخاوی حنفی مصری (متوفی 814)، صاحب تحفة الاحباب؛ 12. عبدالرحمن سیوطی نویسنده‎ی المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة و نیز درّ السحابة فیمن دخل مصر من الصحابة؛ 13. ابن تغری بردی (متوفی 704)، مؤلف النجوم الزاهرة؛ 14. ابن دقماق (متوفی 792)، صاحب کتاب الانتصار.[5]
از میان مورخان شیعه سید محسن امین قائل است که، مدفون در دمشق زینب صغری، ام کلثوم دختر فاطمه زهرا(س)، می‎باشد و زینب کبری در مدینه مدفون است.

آیا قضیه یقه پاره کردن حضرت زینب(س) در کاخ ابن زیاد و کاخ یزید در مقابل زده شدن ضربه‎ای بر لب و دندان‎های سیدالشهدا، صحت دارد؟چگونه ممکن است این بانوی بزرگوار در برابر نامحرمان چنین کند؟
‎ زمانی که قافله‎ی اسیران را به مجلس ابن زیاد وارد کردند، زینب ناشناس و با جامه‎های کهنه در میان آنان بود، و در حالی که کنیزان گرد او را گرفته بودند، در گوشه‎ای نشستند؛ ابن زیاد گفت: این چه کسی بود که با کنیزان خود به کناری خزید؟ زینب پاسخ نداد و بار دوم و سوم. ابن زیاد سؤال خود را تکرار کرد؛ سپس یکی از کنیزان گفت: این زینب، دختر فاطمه بنت رسول‎الله(ص)، است؛ پس ابن زیاد رو به او کرد و گفت:
الحمد لله الذی فضحکم و قتلکم و اکذب احدوثتکم[6]
سپاس خدای را که شما را رسوا کرد و کشت و افسانه شما را دروغ نمود.» زینب کبری(س) گفت:
الحمد لله الذی اکرمنا بنبیه محمداً و طهرنا من الرجس…
سپاس خدای را که ما را به پیامبر خود محمد(ص) گرامی داشت و از پلیدی‎ها پاک گردانید؛ تنها فاسق رسوا می‎شود و فاجر دروغ می‎گوید.»[7]
همین طور گفتگو بین ابن زیاد و پاسخ‎های دندان شکن حضرت زینب(س) ادامه یافت و جریان یقه پاره کردن حضرت زینب(س) در آن مجلس یا جای دیگر در هیچ یک از منابع معتبر تاریخی دیده نشده است؛ البته در برخی از آن‎ها به شکل‎های گوناگون از جریان شکستن پیشانی یا سر آن حضرت به خاطر زدن به محمل و چوبه ‎ی خیمه از شدّت اندوه که بر اثر آن خون از زیر مقنعه آن حضرت بر پیشانی جاری شده، وجود دارد؛[8] اما در این مورد مرحوم حاج شیخ عباس قمی می‎گوید: انجام این قبیل اعمال، با کمال عقل و استحکام دین و نهایت وقار آن حضرت که به عقیله بنی هاشم معروف و اسطوره صبر و پایداری است خالی از اشکال و استبعاد نیست و به همین دلیل است که در اکثر کتب معتبر تاریخی همین قدر نوشته‎اند که چون آن مخدره سر مبارک برادر را بدید، ناله برآورد و به حسرت گریست.[9]

ام کلثومی که در کربلا حاضر بود، کدام ام کلثوم است و آیا ام کلثوم ـ دختر حضرت فاطمه(س) ـ در واقعه‎ی عاشورا بوده است یا خیر؟
‎ مرحوم شیخ مفید از دختری برای امیرالمؤمنین(ع)، به نام ام کلثوم یاد کرده است،[10] ولی دیگر مورخان، چون: طبری،[11] ابن شهرآشوب[12] و ابن ابی‎الحدید،[13] دو دختر به نام ام کلثوم برای امیرالمؤمنین(ع) نام برده‎اند: یکی ام‎کلثوم کبری، دختر فاطمه(س)، و دیگری ام کلثوم. نامی از همسر دیگر که به ام‎کلثوم صغری موسوم و معروف بوده است؛ البته نام ام‎کلثوم کبری را، زینب صغری نیز گفته‎اند که ام‎کلثوم کنیه‎اش بوده است.
اما درباره‎ی این که ام‎کلثوم کبری، دختر حضرت فاطمه(س)، چه زمانی از دنیا رفته است، ابن اثیر،[14] ابن حجر عسقلانی[15] و قرطبی[16] گفته‎اند: که این ام‎کلثوم در زمان حیات امام حسن(ع)، یعنی قبل از سال 50 هجری، از دنیا رفته است، ولی ابن شهرآشوب گفته است که ام‎کلثوم پس از عمر، با عون، محمد و ـ عبدالله پسران جعفرطیار ـ یکی پس از مرگ دیگری ازدواج کرده است که قطعاً ازدواجش با عبدالله ـ همسر زینب کبری(س) ـ پس از وفات آن بانو است.[17] ابن حجر عسقلانی نیز روایت دیگری را به این مضمون نقل کرده است.
این دو تاریخ وفات باید متعلق به این دو ام‎کلثوم باشد ،نه یکی از آنها؛ اما کدام یک زودتر وفات کرده است، سید محسن امین می‎گوید: امیرالمؤمنین(ع) دو دختر به نام ام کلثوم داشته است؛ ام‎کلثوم کبری، دختر فاطمه(س)، قبل از واقعه کربلا از دنیا رفته و ام‎کلثوم حاضر در کربلا، ام‎کلثوم دوم، یعنی حضرت زینب صغری بوده است.[18]
بنابراین، ام‎کلثوم خواهر ابوینی حضرت زینب(س)، بنابر قول اقرب به صواب، قبل از واقعه کربلا و در زمان حیات برادرش امام حسن مجتبی(ع) از دنیا رفته است. و اگر از ام‎کلثومی در واقعه کربلا اسم برده شده، غیر از ام‎کلثوم، دختر فاطمه(س)، بوده است.

آیا جناب لیلا ـ مادر علی اکبر ـ و شهربانو در کربلا حضور داشتند؟
‎ مراجعه به کتب تاریخی و آثار نویسندگان معاصر، چنین به دست می‎دهد که جناب لیلا در کربلا نبوده است.
استاد شهید مرتضی مطهری مسأله‎ی حضور لیلا در کربلا و در نتیجه افسانه ‎ها و قصه‎ هایی که درباره‎ی ایشان گفته شده را یکی از موارد تحریف در تاریخ کربلا می‎داند و آن را با استدلال رد می‎نماید.[19]
محدث قمی می‎گوید: «ظاهر آن است که لیلا در کربلا نبوده و من در کتب معتبر ندیدم.»[20]
در جای دیگر می‎نویسد: «در کتب معتبر، ذکری از بودن لیلا در کربلا، یا در کوفه و شام نیست.»[21] همچنین از سخن قاتل علی اکبر که می‎گوید:
علیّ آثام العرب ان مرّ بی یفعل مثل ما کان یفعل ان لم اثکل اباه.[22]
گناه تمامی عرب به گردن من، اگر این جوان از کنار من بگذرد و پدر را به عزایش داغدار نسازم.» در حالی که در عرف می‎گویند: «مادرش را به عزایش بنشانم»؛ اما وی فقط از پدرش یاد می‎کند؛ از این رو استفاده می‎شود که نه تنها لیلا در کربلا نبوده، که اصلاً در قید حیات نیز نبوده است.
مرحوم دکتر محمد ابراهیم آیتی در این زمینه می‎نویسد: «از مادر علی اکبر، یعنی لیلا، دختر ابی مرة بن مسعود، هم نامی در جریان فاجعه کربلا به میان نیامده است و هیچ نمی‎دانم که ایشان در این تاریخ زنده بوده است یا نه؟… از همسران امام تنها کسی که در این سفر همراه امام(ع) بوده، رباب دختر امرؤالقیس است.[23]
بنابراین با توجه به قرائن و شواهد یاد شده، جناب لیلا در کربلا نبوده‎ است؛ در نتیجه آن داستان‎ها و افسانه‎هایی که در جریان حادثه کربلا به او نسبت داده می‎شود، بی‎اساس و غیر واقعی است. در پایان تذکر این نکته لازم است که شیخ مفید در ارشاد، طبرسی در اعلام الوری، طبری در تاریخ طبری و … نام این بانو را همان لیلا ذکر کرده‎اند؛[24] از این رو اطلاق نام «ام لیلی» بر آن بانو صحیح نیست.

اما درباره‎ی حضور شهربانو در کربلا
قبل از پاسخ به این بخش سؤال، یادآور می‎شویم که اگر چه بنا به نقل مشهور بین مورخان، مادر امام سجاد(ع)، دختر یزدگرد سوم پادشاه ایران بوده و نامش «شهربانو» می‎باشد، اما این شهرت تاریخی، از سوی برخی از محققان معاصر به جهت تردید در روایات این موضوع، مورد خدشه قرار گرفته است.[25]
بنابراین، در اصل نام مادر امام سجاد(ع) که شهربانو و دختر پادشاه باشد، تردید وجود دارد، تا چه رسد به این که وی تا زمان وقوع حادثه‎ی جانگداز کربلا زنده و این واقعه را درک کرده باشد.
آنچه در بعضی از اخبار آمده است، آن است که مادر امام سجاد(ع) هنگام وضع حمل آن حضرت، از دنیا رفته است؛[26] بنابراین بر فرض قبول این که مادر امام سجاد(ع) فرزند پادشاه ساسانی و نامش شهربانو باشد، امّا مانند لیلا در واقعه‎ی کربلا در قید حیات نبوده است.

آیا این درست است که «رباب» ـ همسر امام حسین(ع) ـ تا یک سال تنها و بدون همراه داشتن شخصی محرم در کنار قبر مطهر ماند و از دنیا رفت؟
‎ در مورد «رباب»، همسر امام حسین(ع)، دو قول روایت شده است، ولی آنچه در این دو قول مشترک است و همه بر آن اذعان دارند، این است که «رباب» پس از شهادت امام حسین(ع) و مراجعت از شام، یک سال برای آن حضرت اقامه‎ی عزا نمود و بیش از یک سال نیز عمر نکرد.

قول اول، که بعضی از مورخّان، مانند ابن اثیر در «الکامل فی التاریخ»، آن را نقل کرده‎اند، این است که: رباب همسر امام حسین(ع)، در کربلا حضور داشته، همراه اسرا به شام برده شد و سپس به مدینه بازگشت… و گفته شده است که او یک سال کنار قبر امام حسین(ع) اقامه‎ی عزا نمود و سپس به مدینه بازگشت، و در حالی که از فقدان آن حضرت غمگین بود، درگذشت.[27] ابن اثیر این قول را نقل کرده است و اگر اصل آن صحت داشته باشد، هیچ گونه مانعی از این که آن بانوی معظّمه تنها و بدون شخص محرمی در کنار قبر مطهر مانده باشد، به نظر نمی‎رسد.
دو نکته قابل تأمل در این خبر وجود دارد:
الف ـ در این گونه نقل تاریخ احتمال مسامحه می‎رود و این ادعا که «رباب» در کنار قبر مبارک مانده، بدین معنا نیست که شب و روز از قبر مطهر جدا نشده است، بلکه ممکن است در آبادانی‎ها و قریه‎های نزدیک حائر مقدس، اقامت گزیده و در اغلب اوقات نزد قبر مطهر رفته باشد.
ب ـ در ماندن این بانوی مکرمه کنار قبر مطهر جای استبعاد نیست، چون در صدر اسلام توقف و عزاداری همسران با وفای اشخاص و اشراف نزد قبور آن‎ها معمول بوده است؛ چنان که فاطمه پس از وفات شوهرش، سید حسن مثنی فرزند امام مجتبی(ع)، تا یک سال کنار قبرش چادر زد و عزادار شد. مرحوم محدث قمی (ره) این مطلب را در «سفینةالبحار» آورده و می‎گوید: «آنچه درباره‎ی زوجه‎اش فاطمه ذکر کردیم مبنی بر این که در کنار قبرش چادری زد و به مدت یک سال روزها را روزه می‎گرفت و شبها را به عبادت می‎پرداخت. که یک سال را شیخ مفید و کثیری از علماء شیعه نقل کرده‎اند و این قول شایع بین زنان محترمه بود.»[28] محدث قمی پس از نقل این مطلب، قضیه بانوی معظمه «رباب» را از ابن اثیر نقل می‎کند.

اما قول دوم؛ بر مبنای روایتی است که مرحوم کلینی در «اصول کافی» که از معتبرترین کتب شیعه است، از مصقلة الطحان از امام صادق(ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
«مصقله می‎گوید: شنیدم امام صادق(ع) می‎فرمود: چون حسین(ع) کشته شد، همسر کلابیّه آن حضرت برایش سوگواری به پا کرد و خود گریست و زنان و خدمتگذاران او هم گریستند تا اشک چشمانش خشک شد و تمام گشت، آن هنگام یکی از کنیزانش را دید، می‎گرید و اشک چشمش جاری است، او را طلبید و گفت: چرا در میان ما تنها اشک تو جاری است؟! او گفت: من شربت سویق می‎آشامم. او هم دستور داد سویق تهیه کنند. از آن نوشیدند. بعد اظهار داشت می‎خواهم با این عمل برای گریستن بر حسین(ع) نیرو پیدا کنیم.
شخصی برای او چند پرنده‎ی سیاه هدیه فرستاد، چون آن‎ها را دید گفت: اینها چیست، گفتند: هدیه‎ای است که فلانی فرستاده تا بر سوگواری حسین کمک شود. او گفت ما جشن برگزار نمی‎کنیم، این‎ها را برای چه می‎خواهیم؟! بعد دستور داد آن‎ها را از خانه بیرون کردند، چون از خانه بیرون شدند اثری از آن‎ها احساس نشد. مثل این که میان آسمان و زمین پرواز کردند…»[29]
از خبر طحان استفاده می‎شود که گریه و عزای آن بانوی معظمه در خانه و منزلی بوده است؛ اما در کنار قبر سیدالشهدا(ع) در آن زمان هنور خانه‎ای وجود نداشته، تا ایشان بفرمایند، مرغ‎ها را از آن خانه بیرون رانند.
در این روایت، «الجُؤَن» مثل «صُرَد» جمع جُونی است و آن نوعی پرنده‌ی سنگ‌خوار می‎باشد که بال‎ها و شکم آن سیاه است.[30] آن مرغ‎ها را شخصی برای آن بانو هدیه فرستاده که از آن غذا تهیه نماید تا برای ماتم و عزای سیدالشهدا(ع) و گریه بر آن حضرت، تقویت شود و ایشان هم فرمود: غذا درست کردن از مرغان لطیف، در ماتم آن حضرت تناسب ندارد؛ چرا که غذاهای لذیذ را در عروسی‎ها درست می‎کنند.
مرحوم شهید قاضی ـ رحمة الله علیه ـ از این روایت استفاده کرده‎ است که رباب عزا را در مدینه برپا کرده است نه در کربلا و گفته‎ اند، افزون بر این که امام سجاد(ع) مانع می‎شد، همسر امام حسین(ع) خود نیز تا یک سال در بیابان کربلا تنها نمی‎ماند و این مطلب را از شخصیت او بعید دانسته است.

تذکر این نکته لازم به نظر می‎رسد که هیچ کس به طور قطع نگفته که بانوی معظمه، «رباب»، تمام یک سال را در کنار قبر مطهر مانده است، ابن اثیر هم برای این قول قائلی ذکر نکرده است؛ پس خبر اول که بر ماندن یک سال در کنار قبر مطهر و اقامه‎ی عزا دلالت دارد که پس از آن از دنیا رفته است؛ گرفتار ضعف می‎گردد؛[31]

آیا مادر حضرت سجاد(ع) شهربانو دختر یزدگرد بوده است و آیا سند این مطلب اعتباری دارد یا نه؟
‎ به گفته‎ی بیشتر مورخان، مادر امام علی بن الحسین(ع)، دختر یزدگرد سوم ـ آخرین پادشاه ساسانی ـ است؛ اما در اسم و چگونگی ازدواج این بانو با امام حسین(ع) اختلاف بسیاری است[32]؛ چنان که اسامی وی تا چهارده[33] و حتی هفده اسم[34] گزارش شده است. با تمام تلاش‎ها و پی‎گیری‎هایی که بعضی از محققان و نویسندگان درباره‎ی آن انجام داده ‎اند، نظر دقیق و قانع کننده‎ای ارائه نشده است. تحقیق و نقد و بررسی در این موضوع در دهه‎های اخیر از آن جهت بیش‎تر صورت گرفته است که برخی از خاورشناسان مغرض و دشمن مکتب تشیّع و به پیروی از آنان بعضی از نویسندگان مسلمان، ازدواج امام حسین(ع) با شاهزاده خانم ایرانی و انتساب خاندان رسالت به دودمان ساسانی را علت گرایش ایرانیان به اهل‎بیت(ع) و در نتیجه پذیرش مکتب تشیّع معرفی کرده ‎اند[35] و اعتقاد شیعیان را به حق الهی ائمه‎ی اطهار(ع)، از بقایای اعتقاد قدیمی ایرانیان به «فره‎ی ایزدی» پادشاه ساسانی دانسته‎اند؛[36] زیرا پادشاهان ساسانی خود را آسمانی نژاد می‎دانستند و برای خود مقامی نیمه خدایی و فوق بشری قائل بودند و کیش زرتشت آن روزگار نیز این نوع تفکر را تأیید می‎کرد.[37]
بعضی از محققان، تمام یا بیشتر اخباری را که در این باره وجود دارد و همچنین اخبار معدودی را که بر ام‎ولد بودن مادر امام سجاد(ع) دلالت دارند، جمع‎آوری و آن‎ها را مورد نقد و بررسی قرار داده ‎اند.[38]

باید توجه داشت که هر چند اصل ماجرا شهرت بسزایی دارد و در کهن‎ترین متون تاریخی شیعه، چون وقعة الصفین،[39] تاریخ یعقوبی[40] و بصائر الدرجات[41] که همگی در قرن سوم تألیف یافته‎اند، نقل شده است، اما اختلاف میان مفاد این روایات و عدم سازگاری پاره‎ای از آن‎ها با روایات فتوحات و غیره، آن قدر چشمگیر است که محققان معاصر، اصل داستان شهربانو و ازدواج وی با امام حسین(ع) و ولادت امام سجاد(ع) از شاهزاده خانم ایرانی را مشکوک دانسته‎اند؛ چنان که استاد مطهری پس از تشکیک در این باره می‎نویسد:
«ادوارد براون از کسانی است که داستان را مجعول می‎داند. کریستن‎سن نیز قضیه را مشکوک تلقی می‎کند و همین طور سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی ایران آن را افسانه می‎داند[42].»
علاوه بر این ، از صدها سال پیش محدثان و نسب‎دانان بر مضمون این روایات خرده گرفته‎اند و به انکار آن پرداخته‎اند. ابن عنبة یکی از نسب‎شناسان معروف علوی (متوفی 828 هـ ق) در این باره می‎نویسد: «خداوند، علی بن الحسین(ع) را به فرزندزادگی پیغمبر(ص)، از پادشاه‎زادگی بی‎نیاز فرموده است، آن هم دختری که بر سنت اسلامی متولد نشده است. اگر پادشاهی موجب شرف بود، باید عجم بر عرب و بنی قحطان[43] بر بنی عدنان فضیلت داشته باشند.»[44]
وی ـ پس از این که می‎گوید: قول مشهور آن است که مادر امام سجاد(ع) دختر یزدگرد سوم و نامش شاه زنان می‎باشد ـ در پایان می‎افراید: بسیاری از نسب‎شناسان و مورخان این قول را نپذیرفته‎اند. بنا به گفته‎ی آنها دختران یزد‎گرد همراه او به خراسان رفتند.[45]

دلیل دیگری که اصل داستان را خدشه‎دار می‎کند، سندی است که نشان می‎دهد آغاز سده‎ی دوم هجری، شاهزاده خانم ایرانی در خاندان هاشمی ناشناخته بوده است. این سند، نامه منصور دوانیقی در پاسخ به محمد بن عبدالله بن حسن ـ مشهور به نفس زکیه ـ است. محمد در نامه‎ای به منصور، و پس از آن‎که خود را مهدی امت خوانده و امامت و خلافت را حق خود دانسته است، منصور را به اطاعت خود فرا می‎خواند. منصور در پاسخ او نامه‎ای طولانی و تهدیدآمیز می‎نویسد و در ضمن می‎گوید: پس از رحلت رسول خدا(ص) در خاندان شما برتر از علی بن الحسین(ع) متولد نشده و مادر او ام‎ولد بود.[46]
نوشتن ام‎ولد، تحقیری است که منصور بن محمد بن عیدالله روا می‎دارد. این نامه که طبری در حوادث سال 145 هجری آورده، نیم قرن پس از رحلت امام علی بن الحسین(ع) نوشته شده است که در آن زمان بسیاری از هاشمیان زنده بودند. اگر داستان اسیر شدن شهربانو و آوردن او به مسجد مدینه و نیز اگر دختر یزدگرد بودن مادر حضرت درست می‎بود،[47] منصور چنان تعبیری به کار نمی‎برد و اگر ادعای دروغی کرده بود، محمد سخنش را در دهانش می‎شکست و به او پاسخ می‎داد که مادر علی بن الحسین(ع) شاهزاده بوده است نه کنیز.[48]

نکته دیگر آن که مورخان هنگام شرح جنگ‎های مسلمانان و ایرانیان، داستان حرکت و عقب‎نشینی یزدگرد را از نقطه‎ای به نقطه‎ی دیگر به تفصیل نوشته‎اند. براساس این گزارش‎ها، یزدگرد و خاندان او هیچ‎گاه در میدان جنگ نبوده‎اند. زمانی که جنگ قادسیه شروع شد، یزدگرد در مداین بود و پیش از آمدن مسلمانان از مداین به حلوان رفت؛ سپس از حلوان به اصفهان و از آن جا به اصطخر و کرمان و مرو گریخت.[49] در این عقب نشینی‎ها، یزدگرد نه تنها زنان، خویشاوندان و خزانه‎ی خود را همراه داشته است، بلکه آشپزان، رامشگران و یوزبانان او نیز همراه وی بوده‎اند.[50] بنابراین، دختران او کجا، کی و چگونه به اسارت مسلمانان درآمدند؟ البته با وجود قراین و شواهد ذکر شده، احتمالاً در فتح مداین کنیزکانی اسیر شده‎اند؛ چنان که مجالد بن سعید از شعبی نقل می‎کند: «در روز فتح مداین، مسلمانان از کنیزان کسرا، تنی چند به اسارت گرفتند که مادر من یکی از آنان است.»[51] نیز بعید نیست که در فتح خراسان و شرق ایران دخترانی اسیر شده باشند؛ چنان که بلاذری می‎نویسد: «گفته‎اند مادر علی بن الحسین(ع) سجستانی (سیستانی) است.»[52] و احتمال دارد که امام حسین(ع) یکی از این زنان را به همسری گرفته و امام علی بن الحسین(ع) از او متولد شده باشد.
در پایان، مناسب است به شعری منسوب به ابوالأسود دئلی که در کتاب شریف «اصول کافی» آمده است، اشاره شود. شعر یاد شده چنین است:
و ان غلاماً بین کسری و هاشم لاکرم مَن نیطت به التمائم[53]
ترجمه: پسری که از یک سو به کسری و از سوی دیگر به هاشم می‎رسد، گرامی‎ترین فرزندی است که به او بازوبند بسته‎اند.[54]

اگر چه این بیت در یکی از معتبرترین کتاب‎های شیعه آمده است؛ اما استدلال به آن به دلایل زیر مخدوش است:
1. چنین بیتی در دیوان ابوالاسود یافت نشده است و فقط در بعضی از منابع[55] که کهن‎ترین آن‎ها اصول کافی است، به ابوالاسود نسبت داده شده است.
2. بر فرض قبول انتساب شعر به ابوالاسود، این که مراد از «غلاماً بین کسری و هاشم» امام سجاد(ع) باشد، نه شخص دیگری از هاشمیان، نیاز به اثبات تاریخی دارد.
3. احتمال دوم در معنای ان «غلاماً بین کسری و هاشم» آن است که مراد از کسری، نژاد وتبار شاهان ساسانی یزدگرد سوم نیست، بلکه مراد نژاد و تبار فارسی و عجمی است؛ بنابراین احتمال، معنای بیت چنین می‎شود: پسری که از یک سو به فارس و از سوی دیگر به هاشم می‎رسد، یعنی مادرش عجمی است. حال با این احتمال دیگر نمی‎توان برای اثبات مدعا به این شعر استدلال کرد؛ چرا که تبار عجمی داشتن، یعنی ایرانی بودن؛ اما از تبار پاشاهان ساسانی بودن، از شعر استفاده نمی‎شود.
4. سبک شعر و مفاد و مضمون آن با مولود خاندانی که به سنت‎های موروثی پای‎بند هستند، مناسب‎تر است تا به مولود خاندان امامت، به ویژه کسی که خود امام و نیز فرزند و پدر امام است.[56]

آیا مرقد بی‎بی شهربانو در نزدیکی تهران، صحت دارد؟
‎ در سال‎های اخیر، انتساب قبری که در نزدیکی شهرری واقع است به بی‎بی شهربانو، با تردید جدی بعضی از محققان رو به رو شده است. آقای دکتر کریمان در کتاب محققانه و ارزشمند خویش «ری باستان»، با ذکر دلایل و شواهدی، انتساب این محل را به بی‎بی شهربانو با شک و تردید مواجه ساخته است.

به این دلیل اهمیت تحقیقات یاد شده، گزارش از آن را در ذیل می‎آوریم:
انتساب این مکان به بی‎بی شهربانو در هیچ یک از کتاب‎های مسالک و تواریخ و رجال قدیمی ذکر نشده است؛[57]هم‎چنان که در هیچ یک از منابع معتمد از صدر اسلام تا قرون اخیر، کوچک‎ترین ذکری نیست که بی‎بی شهربانو در ری درگذشته و در آن‎جا مدفون گردیده است، بلکه همه قرائن خلاف آن را می‎رساند؛ چنان‎که شیخ صدوق که خود در ری می‎زیسته و کتاب «عیون اخبارالرضا» را برای صاحب بن عبّاد که نیز در این شهر مقیم بوده، فراهم آورده است، در این کتاب به درگذشت مادر امام زین العابدین(ع) در هنگام زاییدن، تصریح کرده است. بی‎گمان هرگاه بقعه‎ی بی‎بی شهربانو به عهد وی در ری موجود و مزار می‎بود، در این کتاب اشارتی می‎رفت.
ابودلف که در سال 334 هـ . ق. از ری دیدن کرده و آثار فُرس و مقابر زرتشتیان را در شمال ری، ذکرکرده است، هیچ گونه اشاره‎ای به مدفن بی‎بی شهربانو در آن حدود ندارد.
در کتاب «النقض» نیز که مشتمل بر اماکن مقدس ری می‎باشد، به هیچ روی نامی از بی‎بی شهربانو نشده است.
حاج محمد باقر نگارنده‎ی «جنة النعیم» که کتاب خود را به تحقیق در احوال حضرت عبدالعظیم اختصاص داده و به مناسبت از شخصیت‎های مذهبی مدفون، ذکری به میان آورده، از مدفن بی‎بی شهربانو در این شهر یادی نکرده است.[58]
نویسنده‎ی کتاب «ری باستان» در پایان این بحث، با توجه به قرائن و شواهد یاد شده، چنین نتیجه‎گیری می‎کند: «چون در تاریخ حوادث ری، تا آن‎جا که عرصه‎ی تتبع بر نگارنده فراخ بود، نام بانویی بدین صورت مشهود نیفتاده تا احتمال خلط اسم برود؛ از این رو شاید بتوان گفت که این محل دخمه‎ای از بزرگان زرتشتی بوده است، و برای آن‎که مسلمانان آن‎جا را خراب نکنند، آن را به عروس ایرانی خاندان نبوت نسبت داده‎اند و به بنای آن درافزودند. وجود دخمه‎ی گبرها در آن نزدیکی ـ در شمال ـ مؤید این نظر است … و این محل، دخمه‎ی فرزندان یزدگرد دهم (هرمز و خاندان وی) بوده که در ری به دست فیروز کشته شده‎اند و برای محفوظ ماندن، آن را به فرزند یزدگرد سوم نسبت داده‎اند.»[59]
گذشته از مطالب یاد شده، مؤلف ناسخ التواریخ شاهد دیگری را برای عدم امکان انتساب این مکان به بی‎بی شهربانو، آورده است. وی داستانی را به نقل از یکی از سادات بیان می‎کند که وی با خواندن نوشته‌ی مبهم روی صندوق مقبره، به این نتیجه رسیده که مقبره یاد شده، آرامگاه یکی از دختران ارباب و اشراف آن منطقه بنام شهربانو بوده است.[60]

بنابراین، با توجه به شواهدی که بیان شد، نمی‎توان ادعا کرد که مکان یاد شده، قبر بی‎بی شهربانو مادر امام سجاد(ع) است؛ البته همه این مسائل در صورتی است که افسانه فرار بی‎بی شهربانو از کربلا و آمدن وی به ایران را بپذیریم و حتی قبل از این بپذیریم که مادر امام سجاد(ع) نامش شهربانو بوده است؛ اما چنان‎که در پاسخ پرسش‎های پیشین نیز نگاشتیم، این که نام مادر امام سجاد(ع) شهربانو و دختر یزدگرد سوم، باشد سخت مورد تردید محققان معاصر است؛ چنان‎که گزارش صحیح درباره‎ی زمان وفات مادر امام سجاد(ع) آن است که وی در مرض زایمان رحلت کرده و مسؤولیت تربیت امام سجاد(ع) بر عهده‎ ی یکی از کنیزان امام حسین(ع) بوده است. در این زمینه به پاسخ‎های سؤالات مطرح شده در این باره مراجعه شود

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1]. مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب مازندرانی، ج 3، ص 304.
[2]. بحارالانوار، ج 42، ص 74.
[3]. همان، ص 90.
[4]. اخبار الزینبیّات، یحیی بن حسن عبیدلی، متوفی 277، ص 118 – 122، مخطوط: ابراهیم عبد الرحیم افشار زنجانی.
[5]. تاریخ و اماکن سیاحتی و زیارتی سوریه، اصغر قائدان، ص 5 ـ 64.
[6]. نفس المهموم، شیخ عباس قمی، مترجم علامه ابوالحسن شعرانی. ذوی القربی، ص457.
ـ الارشاد، شیخ مفید، موسسه آل البیت، ج 2، ص 115.
[7]. همان.
[8]. زینب قهرمان دختر علی(ع)، احمد صادقی اردستانی، چاپ فتاحی، به نقل از: بحارالانوار، ج 45، ص 115؛ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 137.
[9]. نفس المهموم، مترجم آیت الله کمره‌ای ، انتشارات کتابفروشی اسلامیه.
[10]. الارشاد، شیخ مفید، موسسة آل البیت(ع) لاحیاء التراث، قم، سال 1416 هـ، ج 1، ص 355.
[11]. تاریخ الطبری، دارالکتب العلمیة، بیروت، طبع 2، سال 1408 هـ، ج 3، ص 152.
[12]. بحارالانوار، ج 42، ص 91.
[13]. همان مأخذ.
[14]. اسد الغابة، دارالشعب، بیروت، ج 7، ص 387.
[15]. الاصابة، دارالکتاب العربی، بیروت، ج 4، ص 468.
[16]. الاستیعاب فی هامش الاصابة، دارالکتاب العربی، بیروت، ج 4، ص 469.
[17]. بحارالانوار، ج 2، ص 90.
[18]. اعیان الشیعة، ص 327، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ج 1.
[19]. حماسة حسینی، مرتضی مطهری، ج 1، ص 26 – 27، چاپ 21، قم، انتشارات صدرا، سال 1373 هـ ش.
[20]. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی ،ص 375.
[21]. همان، ص 541.
[22]. تاریخ الامم و الملوک، محمد بن جریر الطبری، ج 4، چاپ پنجم، بیروت، موسسه اعلمی للمطبوعات، سال 1409 هـ ق، ص 340.
[23]. بررسی تاریخ عاشورا، دکتر محمد ابراهیم آیتی، ص 123.
[24]. علی الاکبر، سید عبدالرزاق مقرّم، ص 14.
[25]. زندگانی علی بن الحسین(ع)، سید جعفر شهیدی، ص 9 ـ 27، چاپ ششم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، سال 1374 ش.
خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، ص 100 ـ 101، چاپ هشتم.
[26]. اثبات الوصیة، ابوالحسنی علی بن الحسین مسعودی، ص 170، چاپ اول، قم، انتشارات انصاریان، سال 1417 ق، شهیدی، همان، ص 26.
[27]. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 88، طبع بیروت.
[28]. سفینة البحار، محدث قمی، ج 1، ص 256. طبع نجف.
[29]. اصول کافی، کتاب الحجه، شیخ کلینی، ص 466، طبع آخوندی، تهران، و طبع تبریز، ص 254؛ مرآة العقول، ج 1، 394.
[30]. فرهنگ بزرگ جامع نوین، احمد سیّاح، ترجمه‌ی المنجد، نوشته‌ی لویس معلوف، ج 1، ص 300، انتشارات اسلام.
[31]. تحقیق در اولین اربعین حضرت سید الشهداء، شهید قاضی، ص 358، بنیاد فرهنگی شهید قاضی طباطبایی.
[32]. چنان که در زمان و مکان وفات وی نیز اختلاف است، آقای کریمان درباره وجود مقبره شهربانو در یکی از کوه‎های شهرری که براساس شهرتی عامیانه، محل دفن شهربانو ـ مادر امام سجاد(ع) ـ پنداشته می‎شود، ضمن تحقیقی گسترده و ارزشمند، اثبات کرده که این مکان نمی‎تواند مقبرة بی‎بی شهربانو باشد؛ ر ، ک: ری باستان، ج 1، ص 403، 416، و نیز ناسخ التواریخ، ج 8، ص 37، 39.
[33]. زندگانی علی ابن الحسین(ع)، شهیدی.
[34]. همان، ص، 396.
[35]. دکتر شیبی می‎نویسد: اصل این عقیده از گوبینو در کتاب دین و فلسفه در آسیای میانه است که احمد امین و دکتر حسن ابراهیم آن را تکرار کرده‎اند ، ر ، ک : الصّلة بین التصوف و التشیع، شیبی، کامل مصطفی، ج 1، ص 163.
[36]. خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، ص، 100 و 101.
[37]. محققان شیعه به این شبهه پاسخ‎های جامع و کاملی داده‎اند. برای نمونه، ر ، ک: خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 101، 111، بررسی کوتاه پیرامون رابطة تشیع و ایران، رسول جعفریان، ص 72، 76.
[38]. زندگانی علی بن الحسین(ع)، ص 12 – 27.
[39]. وقعة الصفین (پیکار صفین)، منقری،‌نصربن مزاحم، ترجمه پرویز اتابکی، تصحیح و شرح هارون، ص 26.
[40]. تاریخ یعقوبی، ابن واضح یعقوبی، ج 2، ص 303.
[41]. بصائر الدرجات، الصفارالقمی، تصحیح و تعلیق میرزا محسن کوچه باغی تبریزی، ص 335.
[42]. خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 108.
[43]. قحطانیان، عرب‎های ساکن جنوب عربستان هستند که از دیر زمان معینیان، سبا و حمبریان در آن جا پادشاهی داشته‎اند، در حالی که عدنانیان (عرب‎های شمال) بیابان نشین بودند.
[44]. عمدة الطالب فی انساب آل ابی‎طالب، ابن عنبة، جمال الدین احمد بن علی الحسینی، ص 173.
[45]. همان، ص 172.
[46]. تاریخ الامم والملوک، ابوجعفر محمد بن جریر الطبری، ج 6، ص 198؛ انساب الاشراف، احمد بن یحیی بن جابرالبلاذری، تحقیق سهیل زکّار و ریاض رزکلی، ج 3، ص 325.
[47]. بصائر الدرجات، ص 335.
[48]. زندگانی علی بن الحسین(ع)، ص 24.
[49]. فتوح البلدان، البلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، ص 311.
[50]. فتوح البلدان، البلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، ص 311، (اصطخر: مکانی است در نزدیکی شیراز قدیم).
[51]. همان ص 263.
[52]. انساب الاشراف، بلاذری، ج 3، ص 325.
[53]. تمائم جمع تمیمة، به معنای بازوبندی است که خاندان عرب برای دفع چشم زخم و دفع ارواح پلید، همراه فرزندان خود می‎کردند. به تمیمة از این رو تمیمة گویند که تمام دوا و شفا در آن است. اسلام این اعتقاد فاسد را باطل کرده است. لسان العرب، ج 2، ص 54.
[54]. اصول کافی، شیخ کلینی، ج 2، ص 369.
[55]. بحارالانوار، ج 46، ص 4، پی نوشت 3.
[56]. زندگانی علی بن الحسین(ع)، شهیدی، ص 25.
[57]. ری باستان، ج 1، ص 403چاپ دوم، تهران، انتشارات دانشگاه ملی، 1345 ش.
[58]. همان، ص 412.
[59]. همان، ص 414 ـ 415.
[60]. ناسخ التواریخ، عباسقلی خان سپهر، تصحیح محمد باقر بهبودی، ، ج 8 حضرت سجاد(ع)، ص 37 ـ 38، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1364 ش.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:15  توسط سیدعلی اصغرمرادی زاده  | 
آيااين حرف درست است كه مادر امام سجاد حضرت شهربانو نبودند؟پس مادر بزرگوار ايشان چه كسي بود؟

پاسخ: اینکه مادر امام سجاد(ع)  دختر يزدگرد و به نام شهربانو بوده و به افتخار عقد زناشويي حسين بن علي(ع) و مادري امام سجاد(ع) نائل شده است، از نظر مدارك تاريخي سخت مشكوك است. مورخين عصر حاضر عموماً در اين قضيه تشكيك مي‏كنند و آن را بي‏اساس مي‏دانند. مي‏گويند در ميان همة مورخين، تنها يعقوبي جمله‏اي دارد به اين مضمون كه گفته است: مادر علي بن الحسين(ع) «حرار» دختر يزدجرد بود و حسين(ع) نام او را غزاله نهاد. ادوارد براون از كساني است كه داستان را مجعول مي‏داند. كريستن سن نيز قضيه را مشكوك تلقي مي‏كند. سعيد نفيسي در تاريخ اجتماعي ايران آن را افسانه مي‏داند.
اينكه گفتيم پيوند زناشويي امام حسين(ع) با دختر يزدگرد مشكوك است از نظر تاريخ است، ولي در پاره‏اي از احاديث اين مطلب تأييد شده است.
بنابراين براي پاسخ به سوال مذكور بايد با دقت به مطالعه در زواياي زندگاني شهربانو (ملكة المدينه و بانوى شهر) از زمان تولد تا وفات بپردازيم تا به اين سوال پاسخ دهيم.
در مورد تاريخ تولد اين بانو تحقيقي نشده است و اما در مورد نياكان و خاندان ايشان و اينكه آيا او دختر يزدگرد است يا نه چند نظريه وجود دارد:
الف) ساسانى بودن;
ب) كابلى بودن;
ج) سيستانى بودن;
د) سندى بودن
برخى از منابع متقدم و متأخر ديدگاه‏هاى ديگرى مانند سيستانى بودن، سِندى بودن، كابلى بودن او را متذكر شده دانشورانى چون: يعقوبى (متوفاى 281 ق). ، محمد بن حسن صفار قمى (متوفاى 290 ق). ، كلينى (متوفاى 329ق). ، شيخ صدوق (متوفاى 381ق). و شيخ مفيد (متوفاى 413ق). - با وجود اختلاف در نام وى - او را دختر يزدگرد سوم (آخرين پادشاه ساسانى) دانسته‏اند .
عده‏اى نيز «نام پدر شهربانو» را اين گونه معرفى كرده‏اند:
1 . سبحان.
2 . سنجان.
3 . نوشجان.
4 . شيرويه . (زندگانى على بن الحسين (ع)، سيد جعفر شهيدى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، پنجم، 1373 ص‏11 و 12 / زندگانى امام زين‏العابدين (ع)، عبدالرزاق مقرم، ترجمه حبيب‏روحانى، آستان قدس‏رضوى، اول، 1374 ، ص 30.)
گوناگونى اقوال و ابهامات تاريخى، بيانگر احتمال «تحريف در گزارش وقايع‏» مى‏باشد. از اين رو بايد به «نقد علمى‏» اخبار پرداخته و به نتيجه مطلوبى رسيد .لذا با توجه به اختلاف در اقوال وجه مشترك و مورد قبول را مى‏توان در يك عبارت گنجانيد; يعنى «شهربانو، دختر يكى از بزرگان و سرشناسان ايران‏ زمين مى‏باشد .»
قابل توجه است كه عالمان و پژوهشگران برجسته‏اى چون «شهيد مطهرى‏» بر شاهزاده بودن وى، اشكالاتى وارد ساخته‏اند; به طورى كه آن استاد شهيد فرموده است: «... اگر از زوايه تاريخ بنگريم، اصل داستان شهربانو و ازدواج او با امام حسين عليه السلام و ولادت امام سجاد عليه السلام از شاهزاده‏اى ايرانى، مشكوك است ...» (خدمات متقابل اسلام و ايران، صدرا، قم، نهم، 1357 ،ص 120 - 134. / ناسخ التواريخ حضرت على بن الحسين السجاد (ع)، ج‏1، مؤسسه‏مطبوعات‏دينى، قم، ص‏13 - 16.)
اصل مطلب در مورد ايشان برمي گردد به داستان اسارت شهربانو و ورود او به كشور هاي اسلامي . دربارة‌ اصل‌ جريان‌ مي‌توان‌ گفت‌، از جمله‌ رخ‌دادهايي‌ است‌ كه‌ دربسياري‌ از منابع‌ روايي‌ و تاريخي‌ ديرينه‌ ثبت‌ شده‌ است‌ و از شهرتي‌ بهره‌ور است‌ كه‌ با قرائن‌ و شواهد جانبي‌ به‌ شكل‌گيري‌ آن‌ اطمينان‌ حاصل‌ مي‌گردد.بسياري‌ از مورخان‌ ومحدثان‌ شيعه‌ و سني‌ اصل‌ جريان‌ را نگاشته‌اند كه‌ به‌ برخي‌ از ديرينه‌ترين‌ و معتبرترين‌آنهابه‌ ترتيب‌ تاريخ‌ اشاره‌ مي‌شود.مانند نصر بن‌ مزاحم‌، (در گذشت‌ 212) و محمد بن‌سعد، (درگذشت‌ 230) و قاضي‌ نعمان‌، (درگذشت‌ 263) و يعقوبي‌، (درگذشت‌ 282) ومحمد بن‌ حسن‌ صفار، (درگذشت‌ 290) و طبري‌، (درگذشت‌ 310).و ابن‌ اَبي‌ ثلج‌بغدادي‌، (درگذشت‌ 325) و كليني‌، (درگذشت‌ 329) و حسن‌ بن‌ محمد، (درگذشت‌378) و صدوق‌، (درگذشت‌ 381) ومفيد، (درگذشت‌ 413) و محمد بن‌ جرير رستم‌طبري‌ امامي‌، (درگذشت‌ در قرن‌ پنجم‌) و فتال‌ نيشابوري‌، (درگذشت‌ 508) وزمخشري‌، (درگذشت‌ 528) و علامة‌ طبرسي‌ (درگذشت‌ 548) و ابن‌شهرآشوب‌، (درگذشت‌ 588) و سبط‌ ابن‌ جوزي‌، (درگذشت‌ 666) و ابن‌ خلكان‌(درگذشت‌ 681) و ابوالفتح‌ اربيلي‌، (درگذشت‌ 693) و علامة‌ حلي‌، (درگذشت‌726) و شهيد اول‌ (شهادت‌ 786) و ابن‌ صباغ‌ مالكي‌، (درگذشت‌ 855)، نويسندگان‌ و محققان‌ قرن‌ هشتم‌ به‌ بعد نيز به‌ همين‌ منوال‌ اصل‌ جريان‌ را ثبت ‌و آن‌ را پذيرفته‌اند.( همسران‌ امام‌ حسين‌(ع) /حبيب‌ا... احمدي‌ برگرفته از سايت تبيان) اين‌ منابع‌ روايي‌ و تاريخي‌ را به‌ سه دسته عمده‌ مي‌توان‌ تقسيم‌ نمود:
الف) به اسارت افتادن وى در دوره خلافت عمر بن خطاب .
ب) فرستادن وى و خواهرش به نزد عثمان از سوى والى خراسان .
ج) فرستادن دختران يزدگرد به حضور امام على عليه السلام توسط كارگزار حضرت .
با توجه به اين تعارض، به بررسى هر يك از گزارش‏هاى تاريخى مى‏پردازيم .
الف‌: جريان‌ نخست‌ كه‌ در بسياري‌ از منابع‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد اين‌ است‌ كه‌ دردوران‌ عمر كه‌ ايران‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ فتح‌ شد،دو تن‌ از دختران‌ يزدگرد، به‌ اسارت ‌مسلمانان‌ درآمدند و به‌ مدينه‌ منتقل‌ شدند كه‌ در اين‌ باره‌ مي‌نگارند :موقعى كه اسراى ايران در مدينه بر عمر بن خطاب وارد شدند، شاه‏زنان كه ديد مسجد پر از جمعيت است و خليفه مسلمين تند به او نگاه مى‏كند، صورت خود را پوشانيد و به سبب شدت ناراحتى، فرياد زد: «سياه باد روزگار هرمز كه فرزندانش اسير شدند!» خليفه كه به زبان فارسى آشنايى نداشت، گمان كرد كه شاه‏زنان وى را دشنام مى‏دهد، خشمگين شد . در اين هنگام، امام على عليه السلام با ترجمه سخن او به عربى، خشم عمر را فرو نشانيد . خليفه تصميم گرفت دختران شاه ساسانى را همچون ديگر اسيران جنگى، به مزايده بگذارد; اما امام على عليه السلام به او چنين گوشزد كرد كه: بر اساس فرمايش و سيره پيامبر صلى الله عليه و آله بايد به «بزرگ زادگان‏» اكرام و احترام نمود . (زندگانى امام زين‏العابدين (ع)، ص 25) در ادامه اين ماجرا و چگونگى آزادى آنان، چند قول وجود دارد:
الف) عمر تصميم گرفت آنان را بفروشد، امام على عليه السلام فرمود: طريقه فروش آنها چنين است كه قيمت هر يك را بايد مشخص ساخت تا هر مسلمانى هر كدام را كه خواست، خريدارى كند . پس از تعيين بهاى دختران، امام آنان را خريدارى كرد .
ب) امام فرمود: بر طبق سيره رسول‏خدا صلى الله عليه و آله آنها را نمى‏توان فروخت‏بلكه مختارند يكى از مسلمانان را به عنوان همسر خود برگزينند و از سهميه غنيمت و بيت‏المال آن مسلمان به شمار آيند . (زندگانى امام زين‏العابدين (ع)، ص 28 و 29)
ج) امام در حضور جمعيت فرمود: «من نصيب خودم را از اسيران، در راه خدا آزاد كردم .» بنى‏هاشم نيز سهام خودشان را به اميرمؤمنان عليه السلام بخشيدند، آنگاه حضرت عرض كرد: «خدايا! شاهد باش كه آنچه بنى‏هاشم از نصيب خود به من بخشيده‏اند، من همه آنان را فى سبيل‏الله بخشيدم .» مهاجرين و انصار پس از مشاهده اين صحنه زيباى معنوى، با مسرت و علاقه‏اى خاص عرض كردند: يا على! ما نيز حقمان را در اختيار تو مى‏گذاريم . از اين رو، امام يكبار ديگر خداوند را گواه مى‏گيرد كه پس از قبول كردن سهام مسلمانان، دختران اسير را در راه خدا آزاد نموده است . اما خليفه دوم با ناراحتى خطاب به اميرمؤمنان عليه السلام گفت: چرا تصميم مرا درباره اسيران عجم برهم زدى؟ چه قصدى از اين كار داشتى؟ آن حضرت مجددا يادآور شد كه: اين اسيران به «اسلام‏» علاقه‏مند و مايل هستند و روش پيامبر صلى الله عليه و آله چنين بود كه بزرگان هر قوم و خاندانى را محترم مى‏داشت .
عمر بن خطاب بعد از شنيدن كلام مستدل امام على عليه السلام، گفت: اكنون من هم سهم خود را و بقيه آنچه را كه به غنيمت مسلمانان درآمده، همه را به تو بخشيدم . در اينجاست كه اميرمؤمنان عليه السلام آخرين مرحله «آزادى‏» شاهزادگان ايرانى را با اين گفتار به اجرا مى‏گذارد: خدايا! گواه باش كه آنچه او به من بخشيد، پذيرفتم و آنها را در راه تو آزاد ساختم. (همان، ص 29)
ب‌: جريان‌ دوم‌ مربوط‌ به‌ دوران‌ خلافت‌ عثمان‌ است‌ كه‌ عبدالله بن‌ عامر كريز عامل‌ عثمان‌ در خراسان‌ دو تن‌ از دختران‌ يزدگرد را اسير مي‌كند و به‌ حضور عثمان‌ درمدينه‌ مي‌فرستد.وي‌ يكي‌ از آن‌ دو را به‌ حسن‌ مجتبي‌(ع) وديگري‌ را به‌ حسين‌(ع)بخشيده‌ و هر دو در حال‌ زايمان‌ رحلت‌ مي‌نمايند.بر اساس‌ اين‌ نقل‌، كفالت‌ علي‌ بن‌الحسين‌(ع) را بعد از رحلت‌ مادر، ديگر كنيزان‌ امام‌ حسين‌ عهده‌دار مي‌شوند. (همسران‌ امام‌ حسين‌(ع) /حبيب‌ا... احمدي ،برگرفته از سايت تبيان)
ج‌: جريان‌ سوم‌ كه‌ جزييات‌ آن‌ در بسياري‌ از منابع‌ آورده‌ شده‌ است‌،مربوط‌ به‌ زمان‌اميرالمؤمنين‌(ع) است‌. شيخ مفيد، فتال نيشابورى و فضل بن حسن طبرسى اين گونه روايت كرده‏اند:
وقتى اميرمؤمنان عليه السلام به خلافت و حكومت رسيد، حريث‏بن جابر حنفى را به عنوان كارگزار خود به مشرق زمين اعزام كرد . وى پس از مدتى، دو نفر از دختران يزدگرد را به دست آورد; لذا آنان را نزد اميرمؤمنان عليه السلام فرستاد . آن حضرت، شهربانو (شاه‏زنان) را به حسين عليه السلام بخشيد - كه زين‏العابدين عليه السلام از او متولد شد - و ديگرى را به محمد بن ابى‏بكر بخشيد - كه از وى قاسم به دنيا آمد - لذا اين دو مولود، پسرخاله يكديگر هستند . (زندگانى امام زين‏العابدين (ع)، ص 24 .)
آقاى مقرم مى‏گويد:
«بر هيچ انديشمندى پوشيده نيست كه روايت‏شيخ مفيد، فتال و طبرسى ... به حقيقت نزديك‏تر است; زيرا امام سجاد عليه السلام بدون اختلاف، در زمان خلافت جدش اميرمؤمنان عليه السلام متولد شد و سه سال با آن حضرت بود .» (همان، ص 29 .)
به عقيده آقاى مقرم: «هيچ‏كدام از اين دو روايت (فرستادن شاهزادگان به حضور عثمان و امام على عليه السلام)، دلالت‏بر اين ندارد كه اين دو بانو به اسيرى گرفته شده باشند . و شايد علاقه آنها به مسلمانان [و دين اسلام] موجب شده بود كه واليان بتوانند به آنها دست‏يابند .» (همان، ص 24 و 25)
دكتر شهيدى در اين خصوص مى‏گويد:
«با اين دو روايت، مشكل زمان - كه در روايت كافى ديده مى‏شد - برطرف شده و استبعاد فاصله ازدواج و تولد امام عليه السلام نيز از ميان رفته است . اما اين روايت نيز درست‏به نظر نمى‏رسد; چه نام حريث‏بن جابر در شمار كارگزاران على عليه السلام ديده نمى‏شود .» وى سپس اسامى كارگزاران حكومت علوى در خراسان و عدم اسارت دختران يزدگرد را، به تفصيل بيان كرده است . (زندگانى على بن الحسين (ع)، ص 20)
معروف‌ترين‌ داستان‌ كه‌ قراين‌ فراوان‌ آن‌ را تأييد مي‌نمايد،جريان‌ نخست‌ است‌. ولي گذشته از عدم انطباق مضمون اين روايت با تاريخ، در سند اين روايت دو نفر قرار دارند كه اين روايت را غيرقابل اعتماد مي‏كند: يكي ابراهيم بن اسحاق احمري نهاوندي است كه علماي رجال او را از نظر ديني متهم مي‏دانند و روايات او را غيرقابل اعتماد مي‏شمارند، و ديگر عمرو بن شمر است كه او نيز كذّاب و جعّال خوانده شده است.( مجموعه آثار شهيد مطهري ج14 / خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مطهري، صفحه122) و اين‌ نكته‌ را نبايد از نظر دور داشت‌ كه‌ تنها مشهور بودن‌ يك‌ موضوع‌ تاريخي‌ و يا فقهي‌ دليل‌ قطعي‌ بر اعتبار آن‌ نمي‌تواند باشد. چه‌ بسيار از شهرت‌هايي‌ كه‌ بي‌ پايه‌ بوده‌ وبسياري‌ بدون‌ پژوهش‌ آن‌ را باور نموده‌اند كه‌ نقد و پژوهش‌ بي‌ پايگي‌ آنها را بر همگان‌شفاف‌ مي‌نمايد. به‌ اين‌ منظور گفته‌ مي‌شود:رب‌ شهرة‌ لا اصل‌ لها.«چه‌ بسيار شهرت‌هاكه‌ بي‌پايه‌ هستند». در عين‌ حال‌ اگر شواهد جانبي‌ شهرت‌ را تأييد نمايد، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ از مجموع‌ آنها اطمينان‌ و بلكه‌ يقين‌ حاصل‌ شود،آن‌ گاه‌ چنين‌ شهرتي‌ از ارزش‌ برخوردار بوده‌ و درصورتي‌ كه‌ چنين‌ اطميناني‌ فراهم‌ شود، نمي‌توان‌ با شبهه ‌افكني‌ اين‌ اطمينان‌ را زدود ودر آن‌ ترديد ايجاد نمود.
با توجه به اين مطلب كه آثار روايي‌ و تاريخي‌ براي‌ امام‌ حسين‌(ع) پنج‌ همسر نام‌ مي‌برند كه‌ شش‌ فرزند ازاو به‌ دنيا آورده‌اند،
1 - «ليلا» دختر ابي‌ مرّة‌ بن‌ غروة‌،مادر علي‌ اكبر كه‌ در كربلا به‌ شهادت‌ رسيد.
2 - «حرار» (آزاده‌) يا غزاله‌ و يا شهربانو دختر يزدگرد كه‌ مادر علي‌ بن‌ الحسين‌ امام‌ سجاد(ع) مي‌باشد.
3 - «رباب‌» كه‌ مادر يك‌ پسر به‌ نام‌ عبدالله رضيع‌ (بر سر زبان‌ها معروف‌ به‌ علي‌اصغر) كه‌ در آغوش‌ پدر در كربلا هدف‌ قرار گرفت‌ و شهيد شد و نيز مادر دختري‌ به‌ نام‌سُكَينه‌ است‌ كه‌ در فاجعه‌ كربلا به‌ اسارت‌ درآمد.
4 - «ام‌ اسحاق‌» دختر طلحة‌ بن‌ عبيدالله كه‌ مادر دختري‌ به‌ نام‌ فاطمه‌ است‌.
5 - «قضاعية‌» مادر جعفر كه‌ در زمان‌ حضرت‌ درگذشت‌. (همسران‌ امام‌ حسين‌(ع) /حبيب‌ا... احمدي‌، برگرفته از سايت تبيان)
و در مورد مادر امام سجاد هم با بررسى منابع تاريخى و روايى، اين اسامى را مى‏توان به دست آورد:
ام‏سلمه، بره، جهان بانويه، جهان شاه، حرار، خوله، سلافه، سلامه، شاه زنان، شهربان، شهربانو، شهربانويه، شهرناز، شه‏زنان، غزاله، فاطمه و مريم .
در منابع اهل سنت، بر نام‏هاى سلافه، سلامه و غزاله تاكيد شده; در حالى كه در كتابهاى شيعى، نام «شهربانو» بيشتر آمده است . اين نام را مى‏توان در قديمى‏ترين منابع اماميه يافت ; از جمله: بصائرالدرجات و اصول كافى . (زندگانى على بن الحسين (ع)، ص 10 و 11.) و نيز منابع متقدم تاريخى و روايى مانند يعقوبى (متوفى 281 ق)تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 303.، محمد بن حسن قمى‏تاريخ قم، ص 195.، كلينى (متوفى 329 ق)اصول كافى، ج 2، ص 369.، محمد بن حسن صفار قمى (متوفى 290 ق)بحارالانوار، ج 46، ص 9.، شيخ صدوق (متوفى 381 ق)عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 128. و شيخ مفيد (متوفى 413 ق)الارشاد، ص 492.او را دختر يزدگرد دانسته‏اند، هر چند در نام او اتفاق نظر ندارند. و شيخ عباس قمي هم در منتهي الآمال مادر حضرت امام سجاد عليه السلام را شهربانو دختر يزدگرد پادشاه ايران مي داند. (شيخ عباس قمي، منتهي‏الآمال، انتشارات هجرت، قم، چاپ هشتم، 1374، ج 2، ص 31- 29 .)
قضاوت در مورد ديدگاه‌ بيشتر مورخان‌ و محدثان‌ _ بر اين‌ بنيان‌ كه‌ يكي‌ از همسران‌ امام‌ حسين‌(ع)؛ يعني‌ مادر علي‌ بن‌ الحسين‌(ع) ازشاهزادگان‌ ايراني‌ بوده‌ است‌. و بر اساس‌ منابع‌ معتمد، وي‌ دختر يزدگرد، آخرين‌ پادشاه‌ساساني‌ ايران‌ بوده‌ كه‌ به‌ اسارت‌ سپاه‌ اسلام‌ درآمده‌ و هنگامي‌ كه‌ به‌ مدينه‌ انتقال‌ مي‌يابد ._ را به خود شما وا گذار مي كنيم.
بنابر اين در باره تاريخ وفات شهربانو بنا بر اينكه شهر بانو مادر امام سجاد (ع) باشند مي توان گفت:از آنجا كه شهربانو در همان روزهاى آغازين ميلاد امام سجاد عليه السلام چشم از دنيا فروبسته است و تاريخ رحلت وى، با فاصله‏اى كوتاه، با تاريخ ولادت آن حضرت مقارن مى‏باشد; سزاوار است اقوال مورخان را درباره روز تولد امام (عليه السلام) يادآور شويم:
- پنجم شعبان.
- هشتم شعبان.
- نهم شعبان.
- يازدهم رجب.
- هشتم ربيع‏الاول.
- نيمه جمادى‏الاول.
- نيمه جمادى‏الثانى (زندگانى امام زين‏العابدين (ع)، ص 39 و 40(
به هر حال، شهربانو بعد از چند روز از تولد يگانه فرزندش و در همان دوره نفاس به علت‏بيمارى، رحلت كرد و پيكر مطهرش در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد و شهر مدينه به سوگ «بانويى مقدس‏» سيه‏پوش گرديد . (امام سجاد; جمال نيايشگران، احمدترابى، آستان قدس رضوى، اول، 1373 ،ص‏17 .)
متاسفانه در برخى از كتاب‏ها، تحريفاتى ديده مى‏شود كه فاقد ارزش علمى است; از جمله:
الف) حضور شهربانو در كربلا;
ب) غرق شدن و خودكشى شهربانو در رودخانه فرات!!!
ج) سوار شدن وى بر ذوالجناح يا اسبى ديگر و آمدنش به ايران و سرانجام غائب و پنهان گشتن او در كوه (كوه بى‏بى شهربانو شهر رى) .
قصه‏پردازان به انگيزه‏هاى مختلف، اين حكايات بى‏اساس را در ميان برخى كتاب‏ها و در بين عوام، چنان با آب و تاب وارد ساخته‏اند كه جايگزين وقايع تاريخى شده است . از اين رو پژوهشگران، هر يك به نوبه خود، به تجزيه و تحليل و نقد اين قبيل تحريفات پرداخته‏اند; همچون: شهيد مطهرى، شيخ ذبيح‏الله محلاتى و دكتر سيد جعفر شهيدى . (حماسه حسينى، ج 2، چاپ : بيست و نهم، 1379 ، ص 182/ رياحين الشريعه، شيخ ذبيح‏الله محلاتى، ج 3، ص 13)

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:8  توسط سیدعلی اصغرمرادی زاده  |